تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
او آبادان ماند اگر ترا بايلچى به روى فرستم روى عرض داشتم كه من مرد تاجرم و بر دقايق رسالت اطّلاع ندارم شايد كه دقيقهء نادانسته فروگذارم و معاتب گردم فرمود كه نظر ما چون بر تو افتاد و بچنين كارى اختيار كرديم خدا بر زبان تو آن راند كه مقبول عالميان باشد پس مرا با دو نوكر مغل بدون و ارمتاى و يك پايزه زر «
a
» و پايزه نقره با يرليغى كه مضمونش اينست

سواد يرليغ كه نزد سلطان علاء الدين كيقباد آمد « * »

شهريار عادل سلطان علاء الدين بداند كه ما آوازهء نيكو كه در ملكدارى و رعيّت‌پرورى پيش گرفته و آينده و رونده از تو خشنودند شنيديم و نيك پسنديديم و ترا سيورغاميشى فرموديم و خواستيم كه تو پيوسته در ملك خويش خوشدل و آسوده مانى چون خداى تعالى ما را بزرگ كرد و عزيز كردانيد و روى زمين را باروغ ما ارزانى داشت و تو راه پسنديده مىروى ما را واجب گشت حال خود بشما نمودن و به راه ايلى و فرمان‌بردارى خواندن بعد از آن چون ما احوال خود نموده باشيم كسانى «
b
» كه ايل نشنوند و سركشى كنند و لشكر ما بولايت ايشان درآرد «
c
» و ايشان را بكشد و زن و بچه اسير كند و مال و اسباب را غارت و خراب كند و بديشان بدى رساند از ما نباشد نوشته در سال بيچين سنه 633 از مقام سبزه «
d
» اوردو به خدمت فرستاد و روان شدم بعد طى طومار مسالك ديار بممالك روم پيوستم چون بقيصريه وصول افتاد سلطان بعلائيه بود مبارز الدين چاولى قاصد فرستاده
هامش
a. زردPb. راP ajoutec. اد ؟ ؟ ؟PdP sans points .* ذكر سوادXكه نزد سلطان علاء الدين كيقباد آمد . الاوامر العلائيه 454
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 203 | محمد جواد مشكور