در سلاح روند و صفها بيارايند و ميمنه و ميسره و قلب و ساقه معيّن كردانند و شيران كارزارى آثار جانسپارى باظهار رسانند و چون با دشمن مسافتى نمانده است بلكه در تدانى خيام صفت
قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
«
a
» گرفته بيكبار پذيره شوند و آنچه منشور و مقدورست بظهور رسانند در حال آواى كوس خروش به گوش سروش رسانيد و علمها را منجوق با جبهة و عيّوق در محادثه آمد و شيران علم چون دل شحيح بر نقش درم در لرزه افتادند و شهريار بر سمند درياگذار سوار شد و از آن طرف نيز تعبية شاهانه كردند لشكرى بىشمار بيش از صد هزار در صف كارزار آمدند ملك اشرف به خدمت سلطان آمد و گفت كه اگر سلطان امروز عوض اسپ بر استر سوار شود بلكه استر را نيز شكال برنهند بىشك ازين لشكر دلير هر روباهى ده شير شود و بدان استظهار عدوبند دشمن شكار كردند در حال استر كشيدند و سلطان بر استر نشست و چون تعبيها تمام شد و وقت تدانى جمعان نزديك گشت خوارزمشاه بر پشتهء رفت و در سواد لشكر منصور نظر انداخت آنگه آهى سرد از سر درد بر آورد كه اگر اين لشكر مرا بودى و پيش سپاه تاتار با اين گروه بكارزار رفتمى دمار ازيشان برمىآوردم و نباتات زمين را بمياه دماء آن سگان ضارى مىپروردم آنگه با اشكى ريزان و صبرى از دل گريزان بقلب لشكر خود آمد ، و ملك اشرف و كمال الدين كاميار حمله شيرانه كردند و ميمنه را بر ميسره انداختند
هامش
aCp . Kor . 53 , 9 .