ارزن الروم توجّه فرمود در راه بمسامع شاه رسانيدند كه دى روز فوجى از لشكر خوارزم كه از روم عزم گريز كرده بودند درهء ژرف در پيش آمد از باد حمله و بيم جان با اسپ و سلاح در آن دره ريخته شدند سلطان فوجى را از لشكر منصور دستور داد تا آنجا روند و تفحّص آن حال تقديم دارند چون لشكر بدانجا پيوست جمله روح از قالب پرداخته و بدار عقبى پيوسته بودند آنچه از ساز و عدّت ايشان موجود بود بزردخانهء سلطنت آوردند روز ديگر عيد فرخنده با لبى پرخنده نقاب از چهرهء جهانآراى برداشت و هلال چون كمانچهء طغراء سلطنت از گوشهء آسمان باديد آمد صبح اوّل بزرگان شام روى به خدمت بارگاه خسرو انام آوردند سلطان از تخت فروآمد و دست ملك اشرف گرفت و بر طراحهء كه زير تخت معدّ داشته بودند نزديك خود جاى ساخت و چون شربتها نوش كردند و موكب همايون از پى عيد آراسته بودند سوار شدند و پهلوانان ميدان انواع مهارت و هنر و فروست باظهار رسانيدند آنگه روى بمصلّى نهادند و عبادت معبود مطلق را بجاى آوردند و صدقات چون قطرات امطار بر سايلان سيلان يافت آنگه بخوان خاصّ حاضر شدند و چون هريك از خوان بسراپردهء خود رفت سلطان ده خلعت شاهوار با ده اسپ نزد ملك اشرف و ساير ملوك فرستاد و ايشان ببزم عالمافروز دعوت فرمود و بسبب بعد عهد معاقرت سبك رطلهاء گران دركشيدند روز ديگر بخطّهء ارزروم پيوستند امراى كه در شهر بودند دربستند و راه ممانعت را گشاده كردانيدند سلطان فرمود تا امينى كه بر قول او اعتماد نمايند در شهر رود
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 176
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص١٧٦