فراوان حامد و ذاكر يزدان در آن مقام مقام كردند و كس فرستادند و از احوال به حضرت شاهنشهى اعلام دادند ركاب همايون خود حركت كرده بود لشكر منصور روان شده حمد آفريدگار گفتند و على ايمن طاير ببارگاه شاه جهانگير كه در معترك مناياء خوارزميان زده بودند آمدند خوارزمشاه را بيكبار حيرت و اضطراب در تبوتاب انداخت و چون شمع از سوز جگر مىگداخت و آن نكبات را بنفثات ارزرومى و سوء تدبير و شومئ او حوالت مىفرمود ارزرومى در آن حالت بخفيّه با او تقرير كرد كه آنها را كه فرار گزيده رسيدهاند با سروران ديگر بگير و بشمشير بران بىجان كن تا هم اينان كه باقى مانند در جنگ چون سنگ ثبات نمايند و هم خصم اقدام نتواند كرد
وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ
«
a
» نعت او شود او نيز از سر غضب هفتصد مرد آزاده بىگناه را از لشكر خود بگرفت و پالهنگ در گردن كرد و فرمود تا همه را گردن زدند و آنچنان خزى و شنار و اثام و عار را كه تا روزشمار باقى خواهد ماند بسخن آن غدّار نافه گفتار التزام كرد و در آن كار با خود دشمنى تمام كرد
ذكر هرب طلايه خوارزمشاه كرّت سيوم از طلايع سلطان « * »
روز ديگر كه شاه ستارگان بر عادت بندگان بر در شاه جهان زمين بوس كرد و بر موافقت عساكر اژدهاء نبرد علم سرخ و زرد در ميدان افق بديد آورد لشكرها همه روان شدند و پادشاه
هامش
aKOr . 33 , 26 .* الاوامر العلائيه ص 400