ذكر حركت رايات منصور سلطنت و انكسار طلايه خوارزمى
روز ديگر لشكر عرب را با فوجى معتبر از نامداران لشكر پيشباز فرستاد و خوارزمى لشكرى انبوه با فر و شكوه را بخبرگيرى و طلايهگرى موسوم كرده بود «
a
» و در ميانه مرغزار آمده بودند و خواستند كه بر لب جويبار فرود آيند و در حوزهء تسلّط آرند ناگاه طلايهء سلطان بديشان رسيد و درياى از تيغ بر ايشان باريدن گرفت و التطام فريقين و اصطدام طائفتين سر را در خود و تن را در جوشن چون مغز پسته در هاون خرد كرد و چون از ظلمت قتام روز سپيداندام شب سياهبام شد كواكب اسنّه و شهب نصول تابيدن گرفتند عاقبت نصرت روى نمود و لشكر خوارزمى پشت بركرد و دلاوران «
b
» وغا با شور و غوغا چون عفاريت در پى آن اولاد مقاليب افتادند و هركه را يافتند بسيلاب تيغ صاعقه باز دادند و انقلبوا صاغرين آنگه چون صحراء معركه كه درياء موّاج دماء اوداج بود از خاشاك وجود معاديان پاك شد و آب و گياه را در تصرّف خود آوردند سوارى را بدرگاه شهريار فرستادند و انكسار خصم و انهزام سپاه و احتياز «
c
» آب و گياه را اعلام كردند و حركت ركاب همايون را بدان موضع التماس نمودند در حال بارگاه بينداختند و علمها برافراختند و لشكر چون كوههاء آهنين در جنبش آمد و سراپردهء شهريار در آن مرغزار گرفتند و خبر بخوارزمشاه رسيد قرار از دلش رميد و با ارزرومى عتاب آغازيد
هامش
aبودندPb. حوماتouحوواتP ajoutec.( sic )؟ ؟ ؟P