جوانى او را بر آن باعث شد كه نامهء نزد ملك ركن الدين جهانشاه پسر مغيث الدين طغرلشاه بن قلج ارسلان صاحب ارزن الروم فرستاد كه اگرچه درين [ نوبت ] از بارگاه سلطنت زور زبان «
a
» خوش فراوان يافتم و لكن از امراء خود كه آنجا ملازماند امن نيستم و يقين است كه او را بر ازعاج من ازين مملكت تحريض كنند و چون ميسّر شود اگرچه ابن عمّ ملك است برو ابقا و محابا نخواهد فرمود من در خفيّه حقائب خيل را در جمع لشكر متفرّق خواهم كرد و اين زمستان همگى همّت بر آن مصروف مىدارم اگر هوس بقاء سر و ملك خوددارى با من درين قضيّه همداستانى نما و مجهود در عمل آر و مطربهء چنگى داشت كه بخوبرويى و سبكدستى و بذلهگوئى و نغمهسرائى و خوبالحانى و خوشآوازى و نكتهپردازى فريد دهر و وحيد عصر بود با هديهاء بسيار نزد ملك اشرف فرستاد و زبدهء پيغام اين بود كه قلعهء كماخ را فداء بندگان مىكنم اگر بعوض آن در ممالك خود موضعى حصنت را نصيب بنده كرداند تا بفراغت حصّهء خود از عمر خويش كه كموبيش از پيش هيچ ادمىزاد معلوم نيست بردارد و هم درين معنى نامهء با هداياء بسيار به خدمت سلطان غازى جلال الدين خوارزمشاه روان كرد و مكتوبى نزد علاء الدين نومسلمان فرستاد كه اگر قصد سلطان كنند و جان نازنين او را بعلّيّين فرستند قلعهء كماخ را با جملهء ذخاير بديشان سپارد و در ارزنجان دولتخانهء آباء قديم را دعوتخانهء ايشان سازد چون اين
هامش
aزروزبانP