غار جوى خون از ساكنان حصار روان كردند و سپاه از بيرون بر اهل اندرون قلعه از زخم تير روز را چون شب دلگير سياه كردانيدند بعد از كوشش بسيار از سر عجز باضطرار و زنهار آمدند و كس فرستادند و امان خواستند كندصطبل مامول ايشان را بحصول موصول كردانيد و رزم ببزم و جدال بفراغ بال بدل شد روز ديگر متمكّنان قلعه با اسباب خود فروآمدند و كوتوال جريح البال پر و بالشكسته و زبون گشته به زير آمد و از بىادبها عذر خواست و سنجق را بر شرفات قلعه بردند و بعد از حمد آفريدگار و اهداء صلوات بروضهء سيّد مختار دعاء شهريار را با غلامان بر آسمان سنگين «
a
» كه در زمين مكين بود گفتند و امير كندصطبل نامهء مشتمل بر تفاصيل حكايات كه واقع شد و تهنيت بفتح ثانى كه از فضل يزدانى سانح شد در قلم آورد و به حضرت سلطنت فرستاد سلطان شكر الهى گزارد و كوتوال تعيين فرمود و برگ آن قلعه را مضاعف كردانيد
ذكر تذلّل ملك مسعود به خدمت حضرت سلطنت « * »
چون ملك مسعود آگاهى يافت كه قلاعى كه پشت اقبال و پر و بال طائر حال او بود بسنجق نصرت و اعلام سلطنت سلطان زيب و زينت گرفت بر تخت خود گريان و از تقصير كه جايز داشته بود پشيمان گشت مصلحت در آن ديد كه پيش از آنكه نيم ملك كه مانده است بيكبار از دست برود و مركب سعادت بكلّى از پاى درآيد چنگ در دامن حمايت و كرم
هامش
aسبكينP* الاوامر العلائيه ص 289