سلطان زند و راه خدمتكارى پيش گيرد پس از بزرگان قديم دودمان خويش رسولى فصيح اللسان برگزيد و نامهء پرخواهش و زينهار با خدمتى كه لايق سلطان باشد از لآلى و جواهر متلالى و اسپان و غلامان و جامهاء ملوّن و اسفاط عنبر و كافور به خدمت سلطان فرستاد و از گناهان خود استغفار كرد و ملتزم شد كه هر سال خواسته و احمال آراسته به خدمت خزانه فرستد و بهر خدمت كه فرمايند كمر انقياد بر ميان جان بندد رسول بدرگاه پيوست و نوازش يافت سلطان فرمود كه كدورتى كه در مشارع عواطف ما شما را ظاهر شد بنابر طيش و غباوت ملك مسعود بود چون از در اعتذار درآمد ما نيز راه عفو مسلوك فرموديم از سيّئات او تجاوز نموديم و اگر باز سر عصيان دارد و در زمين ايمان تخم كفران كارد سزا و جزا چنانك ديد بل كه بدتر و للآخرة أشدّ عذابا و أسوء تنكيلا مشاهده كند و رسول را اجازت مراجعت فرمود و سلطان جهت قشلاق بمروج مينونماى سواحل روى آورد
ذكر مصاهرت سلطان با اولاد ملك عادل « * »
چون موسم بهار درآمد و سلطان از قشلاق انطاليه بقيصريه متوجّه شد عزّ الدين ابن بدر را كه در حرب حصن «
a
» كاخته انداخته بودند و اسير كرده و در قلعهء قيصريه محبوس بود با متعلّقان و ملازمان از بند اطلاق فرمود و خلعت شاهانه داد و باكرام و احترام به طرف شام اجازت توجّه يافت روزى در اثناء
هامش
* الاوامر العلائيه ص 293a. حنينP