تدابير سلطان بسيف الدين نايب پسر حقّهباز گفت كه ما را راى چنين مىافتد كه جهت استحكام دعايم كامكارى با پسران عادل قرابتى شود و بدان سبب رونق سلطنت زيادت گردد سيف الدين بعد از استصواب راى شهريار متكفّل اتمام آن كار شد و با خزانهء تمام متوجّه ديار شام گشت چون بملطيه رسيد بمرضى كه عرض جوهر بدن او شد فرمان يافت سلطان شمس الدين التونبه چاشنىگير را بعوض او نامزد فرمود چون شمس الدين التونبه بملطيه پيوست اسباب و خزانه را بخانهء خود نقل كرد و بعد از كارسازى و احتياط متوجّه شد چون ملوك شام را از ورود رسول عزّ الدين ابن البدر خبر كرده بود و شكر آبدانى تقديم داشته و هر دردى «
a
» كه در درون اولاد عادل بود زايل كرده بتعظيم هرچه تمامتر استقبال مقدم او لازم شمردند و در اجلال حال او بارسال انزال بمرتبهء قصوى و درجهء عليا رسيدند روز ديگر فرزندان عادل كه ملوك شام و اطراف ارمن و ديار بكر بودند چون ملك معظّم و ملك اشرف و ملك غازى و ملك فخر الدين در دار السعادهء دمشق قاضى را حاضر كردانيدند و امير شمس الدين را احضار فرمودند امير شمس الدين تحف و اسبابى كه آورده بود مرتّب كرد و جواهر و مرصّعات را بر اطباق سيمين و زرّين نهاد و احمال و غلمان و جوارى را عرض داشت و عقد نكاح باتمام پيوست و شمس الدين التونبه را تا از ترتيب اسباب سفر مهد فراغت يافتن آنجا باز داشتند در آن باب نامهء به خدمت
هامش
a. درىP