تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
سپاه را به راه قلعه فرستاد و خويشتن با پنج برادر ديگر كه به اولاد فردخلا معروف بودند و از ولايت لشكرى نورسيده در مقابل شاميان رفت كرّتى چند شاميان حمله آوردند و ايشان كالجبال الرواسى ثبات نمودند و باخر ايشان بيكبار حمله كردند و از لشكر دشمن بىشمار كشتند و عزّ الدين ابن البدر را كه زعيم لشكر بود دستگير كردند و باقيان سراسيمه و حيران هريك روى به طرفى نهادند و پشت دادند و چون ابن البدر را بسراپرده امير مبارز الدين آوردند احترام تمام فرمود و هم در آن گرمى سوى قلعه تاخت اهل قلعه چون آن حالت مشاهده كردند فغان الامان الامان بر آسمان رسانيدند و نفرى چند به زير آمدند و خطّ امان طلبيدند تا قلعه را تسليم كنند امير مبارز الدين استمالت فرمود و بمصقل لطف ژنك محنت از خواطر ايشان زدود و بديدار دادار سوگند خورد كه من كه چاولىام و اين لشكر مادام كه اهالى قلعه راه انقياد و اذعان سپردند و قلعه را ببندگان شاه جهان سپارند گزندى باندك و بسيار بديشان نرسانم و از حضرت سلطنت هر آرزوى كه دارند برآرم و اگر خواهند كه با مال و اسباب تحوّل كنند مانع نشوم غرض سلطان عالم قلعه است فحسب اعيان چون اين معانى شنيدند جمله امير مبارز الدين را نماز بردند و بالا رفتند و كالا و زن و فرزند را از قلعه فروآوردند و كاخته را ساخته و پرداخته روز ديگر ببندگان سلطان سپردند تا سنجق شاه جهان را بالا بردند و امير مبارز الدين بالا رفت و آن شب در جوف «
a
» قلعه بزم آراست و با عيش و سرور شب بروز
هامش
a. خوبP