عقلها را از پريشان زيستن نبود گزير * اندر آن مجلس كه زلف او پريشانى كند
از تكبر نرگس جادوى خونآشام او * سوى عاشق يك نظر با صد پشيمانى كند
عشق عالمگير او چون عالم دل را گرفت * كس نداند تا در آن عالم چه ويرانى كند
گوى دل مىافكنم در عرصهء ميدان عشق * تا مگر آن گوى را زلف تو چوگانى كند
چنگ در فتراك عدل شامل سلطان زنم * گر دل سخت تو با من سستپيمانى كند
ظل حق سلطان اعظم شه سليمان ركن دين * آنك گردونش خطاب اسكندر ثانى كند
آنك در ايوان او قيصر به خدمت دم زند * وانك بر درگاه او فغفور دربانى كند
خسروا گر شخص تو بر آسمان سازد مقام * مشترى ، بهرام گردد زهره كيوانى كند
تير عزمت از كمان فتح چون گردد جدا * موى بر اعضاى اعداى تو پيكانى كند
باش باقى در جهان تا پاس بأس و هيبتت * دين و دولت را بفر تو نگهبانى كند « 1 »
ديگر قصيدهء شيوائى است بنام انگوريه كه امام ملك الكلام جلال الدين وركانى در مدح صاحب شمس الدين محمد اصفهانى وزير سلطان عز الدين كيكاوس ( 644 - 646 ه ) كه مشتمل بر هفده بيت است سروده و اين ابيات از آنست :
زهى ز مشرب لطف تو خورده آب انگور * جناب مهر تو پرورده آفتاب انگور
جناب كعبه شكوه ترا چو اهل هنر * ز جور دور فلك ساخته مآب انگور
بخوشهچينى لطف خوش تو چون زنبور * شفاء خلق نهان كرده در لعاب انگور
هامش
( 1 ) - ابن بىبى ص 61 - 62