صداء صيت نويسنده باده اندر سر * بعزم بزم تو برخاسته ز خواب انگور
سؤال بىمزهء غورهء ترشرو را * چو لطف خوب تو شيرين دهد جواب انگور
بر غم سركهء زاهد كه خوانقه دار است * بدوستكامى رويت خورد شراب انگور
تو آفتاب سپهر وزارتى و نديد * بجز به سايهء تو التجا صواب انگور
به بندگيت كمر بندد ار تواند ديد * گشوده پيش نقيب درت نقاب انگور
بسا كه هديه فرستد به رسم خدمت تو * بر آسمان ز دعاهاى مستجاب انگور « 1 »
اين قصيده را امام ملك الكلام جلال الدين وركانى كه قاضى شهر آماسيه بود مصحوب چند بار انگور از آن ناحيه براى شمس الدين محمد اصفهانى صاحب ديوان كه از اكابر دبيران و شعراى دولت سلجوقى است بفرستاد . شمس الدين محمد اصفهانى در جواب انگوريهء قاضى جلال الدين وركانى به همان وزن قصيدهاى نيز در هفده بيت بسرود كه اين ابيات از آن است :
كشيد رايت دولت بدين ديار انگور * فكند سايهء همت هماىوار انگور
نمود طلعت زيبا چو خوشهء پروين * به طالعى كه كند زهره اختيار انگور
بدان اميد كه لطفت فرستدش برهى * سپيد كرد دو ديده در انتظار انگور
طلاق دولت رز در زمان بداد رهى * چو كرد قصد بدين خطه خواستار انگور
ز رنج راه چو پرسيدمش شكايتها * ز دهر كرد و ز تو شكر بيشمار انگور
از آنجهت كه چو حلاج رفت بر سر دار * سر آمده است در اين عهد پايدار انگور
رضيع طبع تو گر نيست جمله تن پستان * چرا شدست چو طفلان شيرخوار انگور
مسيحوار سزد گر زند دم احياء * از آنكه هست بقول تو استوار انگور
ميان زهد و رهى صوفيانه گردى بود * به لطف سعى تو برداشت آن غبار انگور « 2 »
شمس الدين محمد اصفهانى در روزگار علاء الدين كيقباد و غياث الدين كيخسرو و عز الدين كيكاوس مناصب مهم از قبيل طغرا و نيابت وزارت و نيز وزارت را بتدريج متصدى گرديد ولى سرانجام از وزارت معزول شد و در حدود سال 647 در زندان بقتل رسيد .
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن بىبى ص 574 - 576 .
( 2 ) - ابن بىبى ص 597 - 587