كه در عهد تو قو و پروانه بود * كسى را بغم هيچ پروا نبود
ترا اعظم ايلخان اباقا * كه صد قرن بادش بعالم بقا
سپهر برين بنده فرمان او * قضا و قدر تحت پيمان او
هر آنكس كه برتافت روى از درش * چو زلف بتان شد بريده سرش
چو تدبير صاحب بپايان رسيد * ز ناگاه پروانه آمد پديد
نشست از بر تخت سلطان روم * ز تدبير و رأى بد و بخت شوم
چو كرد او چنين اهل روم و عرب * نهادند نامش شه بىادب
كه اين ترك ترك ادب كرده را * دهد داور عدل يزدان سزا
چنين گفت دستور كون و مكان * الغ شمس دين صاحب كامران
يكى بحر مواج از دانش است * ز رايش زمانه پر از رامش است
دو برهان بر اين هست قايم يقين * كند بنده معروض رأى متين
نخستين كه با ايلخان كينه بست * هميشه بر آن كينه در زين نشست
دوم آنكه بر تخت سلجوقيان * غلامى رود كى پسندد جهان
سلاطين سلجوق شاهان بدند * بنيكى جهان را نگهبان بدند
اميد است كاين خاندان قديم * بود در پناه خديو كريم
الغ شمس دين لطف يزدان پاك * كزو ماند جان ستم دردناك
دو چشم جهانبينش پرنور باد * قصور معاليش معمور باد « 1 »
قانعى طوسى :
به نظر مىرسد كه ابن بىبى در نظم اين شاهنامه از ملك الشعرا بهاء الدين احمد بن محمود معروف به قانعى طوسى از شعراى قرن هفتم هجرى تقليد كرده باشد . اين شاعر از زادوبوم خود طوس خراسان بهنگام حملهء هولناك مغول در سال 617 گريخته از راه دريا به هندوستان رفت و از آنجا بهجانب مغرب سفر كرد و به عدن و مكه و مدينه و بغداد بگذشت و سرانجام بآسياى صغير افتاد و به دربار سلطان علاء الدين كيقباد در قونيه راه يافت و به امر آن پادشاه در آن شهر رحل اقامت افكند . پس از چندى ملك الشعراى سلطان علاء الدين شد و سپس در دربار جانشين وى غياث الدين كيخسرو و عز الدين كيكاوس همين مقام را داشت و نزديك چهل سال در همين مقام باقى بود و در اواخر قرن هفتم هجرى درگذشت ، قانعى در قصيدهسرائى مهارت تمام داشت و وقايع دوران سلجوقى را به بحر متقارب بنظم آورد و كتابى بنام سلجوقنامه در تقليد شاهنامه نظم كرد كه گويند مشتمل بر سى جلد و سيصد هزار بيت بوده است .
هامش
( 1 ) - ابن بىبى ص 671 - 679