تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤

ذكر رسيدن سلطان از طرف مغرب بجانب ستنبول

فاسليوس آن عهد مقدم سلطان را مغنم بزرگ شمرد و مشاركت بل كه استقلال در ملك خود واجب ديد و در وقت اجتماع باهم بر تخت مىنشستند و مباسطات و ملاطفات مىنمودند اتّفاقا فرنگى بود بمردانگى و صرامت مذكور و بدلاورى و شهامت مشهور كه بتن تنها بر هزار مرد كارزار تاختن مىآورد و كارزار مىكرد هر سال ده هزار دينار مواجب او بود مگر روزى با اصحاب ديوان از قبل جامگى قال و قيل كرد به خدمت فاسليوس آمد و شكايت مطوّل و عربدهء بىطايل آغاز كرد فاسليوس بفرنگى مىگفت امروز سلطان حاضرست ماجرا را در توقّف انداز فردا بر وفق رضاء تو تدارك تقديم رود فرنگ پاس نمىداشت و صلابت پيشانى و جرأت كم نمىكرد سلطان در تاب رفت و از تكفور پرسيد كه اين امير چه مىگويد در جواب فرمود كه مگر اهل ديوان در ايصال معلوم او اهمال كرده‌اند سلطان فرمود تا اين غايت بندگان را گستاخ چرا بايد كردن فرنگ با سلطان سفاهت نمود سلطان در خشم رفت و دستارچهء بر دست پيچيد و بيك مشت كه بر بناگوش زد فرنگ را بىهوش از كرسى در كردانيد فرنگان و روميان غوغا كردند و بر سلطان حمله آوردند و قصد اهلاك كردند فاسليوس ايشان را منقار باز كوفت و خويشتن از تخت فروآمد و آن فتنه را بنشاند و جملهء امم را از سرا بيرون راند و در خلوت با سلطان ملاطفت آغاز كرد و تسكين غضب مىفرمود سلطان را از فرط حميّت آتش بر سر دويده بود آب در ديده آورد و هر نفس بادى سرد بر درد و خاكسارى روزگار