چون الحاح سلطان بغايت رسيد از زردخانه برگ و عدّت شاهانه حاضر كردند سلطان يكى دست سلاح اختيار كرد و فرنگ را خبر كردند كه فردا روز زورآزمايست فرنگ همه شب اسباب جنگ مهيّا كردانيد و خود را بر زين و پشت اسپ محكم بست و بعزم جنگ در عرصهء ميدان آمد خلايق آن ديار از صغار و كبار و قارى و امّى و مسلم و ذمّى دو گروه شدند برخى به طرف سلطان ميلان نمودند و قومى به طرف فرنگ نگران جنگ شدند روح الامين هر لحظه نداء
وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً
«
a
» به گوش سلطان مىرسانيد چون كوه آهنين با فاسليوس در قلب ايستاده بود و
مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
«
b
» برخواند و چون آفتاب در برج شرف بهر طرف سيران فرمود و چون بدر زاهر گرد عساكر برمىآمد فرنگ اوّل بنيزه حمله كرد سلطان بسپر دفع فرمود بار ديگر همين عمل باز آورد سلطان رد كرد بار سوم سلطان حمله برد و بيك صدمهء جانفرساى فرنگ را از پاى درآورد و بيك گرز گاوسار رخسار پرستندهء سم خر عيسى را در خاك افكند چنانك انينش بمقيمان خطّهء اسفل سافلين رسيد
بضربة لم تكن منّى « c » مخالسة * و لا تعجّلتها جبنا و لا فرقا « * »
اسپ فرنگ را از نكايت گرز از گريز گزير نبود و فرنگ بسبب آنك خود را بر اسپ تنگ بسته بود بىهوش و مدهوش آونگان بماند مسلمانان و فاسليوس و تجار و امراء كبار كه حاضر بودند آواز آفرين بر چرخ برين رسانيدند فرنگان خاكسار خواستند كه غوغا
هامش
aKor . 48 , 3 .bKor . 65 , 3 .( 13 )Cp . Hamasa. منهP( )Freytag p . 28* الاوامر العلائيه ص 56