و آلات بيوتات و غلمان و جوارى ترتيب كرد و بعد دو روز با كوكبهء خواصّ استقبال فرمود چون نظرش بر چتر مبارك افتاد پياده شد حاجبان پيش دويدند و باز سوار كردانيدند چون نزديكتر شد باز عزم كرد كه پياده شود سلطان به قسم مانع شد و از پشت اسپ دستبوس فرمود چون نزديك شهر رسيدند ملك صالح پياده شد و عنان سلطان گرفته در ركاب ميمون مىرفت چون بر در سرا رسيدند فرزندان ملك صالح طبقهاء پردينار نثار كردند و چون بر تخت نشست ملك صالح مفاتيح قلاع و بقاع ممالك خود را به خدمت سلطان نهاد سلطان از علوّ همّت او متعجّب شد و ستايش بىكران فرمود و گفت قبلناها و بأفضل المنن قابلناها ثمّ رددناها اليك متّعك اللّه بها و بأمثالها آنگه خوان نهادند و برداشتند و سلطان بحرم همايون بديدن همشيره تحوّل فرمود چون ملكه را نظر بر جمال سلطان افتاد روى بر قدم برادر نهاد و گفت هرچه من پرستار را هست نثار ركاب شهريار كردم در اين شهر اقامت فرمايد و انتظار لطف كردگار و مواتات اقدار كند شايد كه مصلحت جلا بوده باشد عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم زمانى برادر و خواهر درين مناصحت و محادثت نفس زدند آنگه سراجهء خلوت رفت طاوسان خضارى در خدمت شهباز فضاء شهريارى در جلوهگرى درآمدند و به نظر قبول ملاحظت يافتند ساعتى با آن مخدّرات بر مخدّهء دعب بغنود بعد از آن عزم بزم فرمود و بمحاورهء زير و بم اوتار نغم غبار غم را از حواشى روزگار مىسترد و زمام طبع بخوشدلى سپرد بعد از مدّتى نشاط اخلاط كرد و روى ببسيط آن بساط آورد چون ملك بلبان از
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 12
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص١٢