چمن لاژوردى گنبد نيلوفرى بر مثال ازهار طرى ظاهر شدند سلطان با كوكبهء از خواصّ از شهر بدر آمد و راه آقشهر بعزم ستنبول در پيش گرفت از غايت استعجال و پريشانى حال ملكان عزّ الدين كيكاوس و علاء الدين كيقباد را در آن حال از خدمت پدر غيبت افتاد و سلطان بديشان نپرداخت و از شهر بيرون تاخت چون بديه لاديق از اعمال قونيه رسيد رعاياء آن بر غلامان و خواصّ او استخفاف كردند و بعضى را مجروح كردانيدند و اسباب را در معرض تلف آوردند سلطان از آن حالت متغيّر شد و راه لارنده گرفت و نامهء متضمّن عتاب از سر شتاب ببرادر نبشت و از اهانت و اذلال عرق نجبت شاهى شكايت كرد روز دوم چون ركن الدين در شهر درآمد و بر تخت نشست قصّاد نامه را رسانيدند اگرچه از فرط غضب در جوش آمد اما جهت مصلحت وقت كظم فرمود و بانگ بر ايشان زد كه هرآينه با مخالفان دولت و مخلّفان آن شيعت چنين بايد كرد و در خفيّه ببعضى از خواصّ ايما فرمود تا ايشان را استمالت كند و مناداة دردادند كه هركه برادر سلطان را غارتيده و مردم او را رنجانيده باشد بيايد و آن را سبب قربت و زلفت داند آن مجاهيل بدين تساويل اغترار كردند و بر همديگر در مبادرت مسابقت مى گرفتند تا عاقبت باجمعهم بر درگاه جمع گشتند و هريك هرچه ستده بود جهت ترويج سوق خود با خود آورد سلطان هر فوجى را بقومى سپرد و ملكان را حاضر كردانيد و هر دو را بر سر تخت بر زانوى خود نشاند و نوازش فرمود و ميان اقامت و رحلت تخيير كرد سفر و لحوق پدر را اختيار كردند و بىاختيار قطرات
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 8
مساهمون: محمد جواد مشكور
ص٨