بطبقات امرا و كبرا رسيد و بدان نيل ميل همگنان زيادة كشت و ده روز داد عيش و طرب دادند و در شيوهء عشرت جز جرعهء ساقى هيچ باقى نگذاشتند آنگه روى بعمارت بلاد و امصار نهاد و اخبار به اطراف مملكت پراكنده شد و اين حكايت در سنه ثمان و ثمانين و خمسمايه بود
ذكر اجتماع اخوان به خدمت ملك ركن الدين و تحريض او بر منازعت « 1 »
چون خبر بمسامع اخوان رسيد بواعث حسد در باطن جسد هريك ظاهر شد و هر برادرى بر آذرى نشست هرچند هريك قطرى داشتند و بر مملكتى مستولى بودند توقات را با توابع ركن الدين سليمانشاه و نكيسار را با مضافات ناصر الدين بر كيارقشاه و آبلستان را مغيث الدين طغرلشاه و قيصريه را نور الدين سلطانشاه و سيواس و آقسرا را قطب الدين ملكشاه و ملطيه را معزّ الدين قيصرشاه و اراكليه را سنجرشاه و نكيده را ارسلانشاه و اماسيه را نظام الدين ارغونشاه و انكوريه را محيى الدين مسعودشاه و برغلو را غياث الدين كيخسرو متصرّف بودند و هيچ چيز باندك و بسيار از اعمال آن ديار بديوان سلطنت پدر عايد نمىشد هر سال يك بار به خدمت پدر آمدندى و با حصول مقصود بازگشتندى فى الجمله چون ملكان را سوداء ملكدارى و غوغاء شهريارى در حركت آمد همه در خدمت ركن الدين سليمانشاه كه برادر بزرگ بود جمع شدند و تزييف رأى و تهجين انديشهء پدر مىكردند كه با وجود آب زلال تيمّم ببقايهء زبال و با استعداد صولت پلنگ استنجاد بحيلت روباه لنگ كرده است ، بيت
هامش
( 1 ) - رك : « الاوامر العلائيه » چاپ عكسى ص 22