تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 6

مساهمون:

ص٦
نمىشويم بدين حكم از پدر راضى « 1 »
كجا بريم چنين ننگ و چون كشيم اين عار از اين نوع سخنان مغشوش كالعهن المنفوش ياد كردند ملك ركن الدين بنابر آنك از دها و عقل بهرهء تمام داشت در جواب فرمود كه خدايگان عالم خلّد اللّه ايّامه شهريارى كامكارست هرچه فرمايد و گويد سپهرش رعبا و رهبا گردن نهد و چون ذات شريف او سبب تكوين طينت ما بوده است عدم ارتسام احكام و امتثال مثالش موجب عقوق و رفض حقوق باشد
رضاء او نفروشم بملك روى زمين * كه خاك تودهء فانى ندارد آن مقدار « 2 »
سيّما كه سيماء كريمش متغيّر و مشرع ناز و نعيم متكدّر شده است نقض احكام او را برخاستن و بدان وسيلت مضغهء افواه و ضحكهء اشباه شدن از رأى سديد بعيد باشد غياث الدين هرچند پسين خردست اما در مكتب
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
«
a
» آداب شاهى را نيكو تحصيل كرده است و از قوّت بفعل آورده
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
«
b
» چون برادران اين نصايح شنيدند مادهء سودايى كه بدماغشان راه يافته بود متحسّم شد خاسر و خايب هر يكى بر سر ملك خود آيب گشتند در اثناء اين حالات خبر رسيد كه سلطان قلج ارسلان بدار الجنان پيوست و غياث الدين باستقلال بر مسند شاهى [ و ] بر تخت نشست
هامش
aKor . 18 , 64 .bKor . 3 , 11 .( 1 ) - رك : الاوامر العلائيه چاپ عكسى ، ص 28 ( 2 ) - ص 29
اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة 6 | محمد جواد مشكور