تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 151

مساهمون:

صمقدمه ١٥١

عرفان مولانا فلسفهء نو افلاطونى است :

بنابر مطالبى كه گذشت فلسفهء افلوطينى يا نو افلاطونى از جهت تلايم و شباهتى كه با افكار مسيحى داشت مورد قبول آباء كليساى عيسوى واقع شد و همراه با آداب و رسوم يونانى كه هلنيسم و يونان‌مآبى تازه است در آسياى صغير رواج يافت . پيش از اينكه تركان سلجوقى بر آسياى صغير دست يابند آن سرزمين جزء امپراطورى روم شرقى بود و تا چند قرن بعد هنوز زبان يونانى و مذهب مسيحى در شهرهاى آن سرزمين و حتى قونيه كه نشو و نماى مولانا در آنجا بود رواج داشت . مولانا در مثنوى و اشعار خود مكرر به زبان يونانى و آداب و رسوم كشيشان مسيحى اشاره كرده است چنان كه از مناقب العارفين افلاكى و ديگر كتبى كه در شرح حال مولانا آمده برمىآيد ، وى به ديرهاى مسيحى رفت‌وآمد داشته و با راهبان و كشيشان ملاقات ميكرده است و حتى ميان ايشان نوعى سمپاتى و انجذاب و علاقهء معنوى در كار بوده است . در مناقب العارفين افلاكى مكرر آمده كه علاء الدين تريانوس نام نومسلمان كه يونانى بود به محضر مولانا مىآمد و مولانا غالبا به دير افلاطون حكيم ميرفت و با راهبان مسيحى رفت‌وآمد داشت . از اشعار يونانى كه در ديوان او بوى نسبت داده‌اند و از بعضى از لغات و اصطلاحات يونانى كه در كتاب مثنوى آمده اين احتمال داده مىشود كه مولانا خود زبان يونانى ميدانسته است بنابراين چه از طريق نفوذ غير مستقيم فلسفهء افلاطونى و اخلاق مسيحى در تصوف اسلامى و چه از طريق مجالست و همنشينى با كشيشان و راهبان و علماى مسيحى فلسفهء نو افلاطونى را از ايشان فراگرفته است . ديگر آنكه با وجود نفوذ و گسترش اسلام شهر قونيه در زمان مولانا هنوز مدينه‌اى يونانى بشمار مىرفته كه زبان و فرهنگ يونانى در آن رايج بوده است . مولانا در اشعار خود به عيسى مسيح نظرى موافق و خوب دارد و از او غالبا به احيا كنندهء نفوس اشاره مىكند چنان كه گويد :
سالها تو سنگ بودى دلخراش * آزمون را يك زمانى خاك باش تا دم عيسى ترا زنده كند * همچو خويشت خوب و فرخنده كند
و باز مىفرمايد :
تو مبين ز افسون عيسى حرف و صوت * آن ببين كز وى گريزان گشت موت تو مبين ز افسونش آن لهجات پست * آن نگر كه مرده برجست و نشست
مولانا جلال الدين بهترين مترجم و معرف افكار افلوطين و فلسفهء نو افلاطونى است و هركه در ديوان شمس و مثنوى او تتبع كند شرح همهء اصول فلسفهء نو افلاطونى را در آن خواهد يافت . چنان كه در اين رباعى گفته است :
اى زندگى تن و توانم همه تو * جانى و دلى اى دل و جانم همه تو