تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 148

مساهمون:

صمقدمه ١٤٨
ذات احديت و صادر اول عقل يا عالم معقولات و صادر دوم نفس يا روح اقانيم ثلاثه‌اند و هريك به قدر مرتبهء خود لاهوتى هستند . عقل واسطهء ميان ذات احديت و نفس است ، و نفس واسطهء ميان مجردات و محسوسات مىباشد . هرچند كه نفس براى خود استقلال دارد با نفس كل متحد است و مايهء حيات و حركت مىباشد . هرچه در عالم متحرك است داراى نفس است . و نفس كل در اجسام و ابدان حلول نموده و هريك از آنها به قدر استعداد بهره از آن يافته و به اين طريق نفوس جزئى صورت پذيرفته است ، اما جسم كه آخرين و ضعيف‌ترين پرتو ذات احديت است صورتى است كه در ماده قرار گرفته است و ماده يا هيولى قوهء غير متعين اوست كه پذيرندهء صورت است . صورت جنبهء وجودى جسم و ماده جنبهء عدمى آنست . بنابراين عالم جسمانى مذبذب بين وجود و عدم است ، اين است كه دايم در تغيير و تبديل مىباشد و در حال كون و فساد است . چون روح يا نفس انسان در قوس نزول از عالم ملكوت به عالم ناسوت آمده گرفتار ماده شده و به آلايشهاى اين عالم و كاستى و زشتى آلوده گرديده است . براى اينكه خود را از سقوط در جهان ماده برهاند بايد قوس صعودى طى كند تا به مبدأ نخستين كه نفس كل است صعود نمايد . طريق راه يافتن به قوس صعودى و نجات از نزول در دركات ماده ، نخست تزكيهء نفس و پاك شدن از اغراض دنيوى و خواهشهاى پست و شهوت و غضب است . در اين راه مرد سالك بايد سه مرحلهء ، هنر ، عشق و حكمت را به‌پيمايد . هنر ، طلب حقيقت و جمال است يعنى جستجوى راستى و زيبايى كه هر دو يكى است و چون زيبايى بدن از نفس است و زيبايى نفس از عقل و عقل عين زيبايى يعنى صورت صرف مىباشد پس همان وجد و شورى كه براى ارباب ذوق از مشاهدهء زيبايى جسمانى دست مى - دهد براى اهل معنى از مشاهدهء زيبايى معقول يعنى فضايل و كمالات حاصل مىشود و اين عشقى است كه مرحلهء دوم سير و سلوك نفوس زكيه است . اما در اين مقام هنوز عشق ناتمام است و عشق تمام آنست كه به ماوراى زيبايى و صورت نظر دارد . يعنى به اصل و منشاء آن‌كه خير و نيكويى است و مصدر كل صور و همهء موجودات مىباشد . نفس انسان از زيبايى و صور محسوس و معقول نظاره و مشاهده مىخواهد اما هنوز آرام نمىگيرد و بيقرار است و آنچه مطلوب حقيقى اوست خير يا وحدت است و به مشاهدهء او قانع نيست . بلكه وصال او را طالب و جوياى اتحاد با اوست ، پس چشم سر را بايد بست و ديدهء دل را بايد گشود . آنگاه درمىيابيم كه آنچه مىجوييم از ما دور نيست بلكه در خود ماست و اين وصال يا وصول به حق حالتى است كه براى انسان دست مىدهد و آن حالت بيخودى است . در آن