كه مولاناى روم رنگ قرآن و حديث به آن زده و به مذاق مسلمين درآورده و با بهترين اسلوب بيان كرده است . حتى مقدمهء دفتر اول يعنى پنجاه بيت اول كتاب مجمل و خلاصهاى است از اصول عقايد و امهات مسائل نو افلاطونيان . چنان كه باز در بيان آن فلسفه فرمايد :
ما چو چنگيم و تو زخمه ميزنى * زارى از ما نى تو زارى ميكنى
ما چو نائيم و نوا در ما ز توست * ما چو كوهيم و صدا در ما ز توست
ما عدمهاييم هستيهاى ما * تو وجود مطلق و هستى ما
ما همه شيران ولى شير علم * حملهمان از باد باشد دمبدم
حملهمان از باد و ناپيداست باد * جان فداى آنكه ناپيداست باد
باد ما و بود ما از داد توست * هستى ما جمله از ايجاد توست
باز در وحدت وجود فرمايد :
منبسط بوديم و يك گوهر همه * بىسر و بىپا بديم آن سر همه
يك گهر بوديم همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره * شد عدد چون سايههاى كنگره
كنگره ويران كنيم از منجنيق * تا رود فرق از ميان اين فريق
به نظر نگارنده اگر بهاء الدين ولد پدر مولانا از بلخ و مشرق با پسر نوجوانش جلال - الدين به مغرب و آسياى صغير مهاجرت نمىكرد و جلال الدين در مكتب عرفانى نو افلاطونيان آسياى صغير كه بر اثر نفوذ مسيحيت يونانمآب در آنجا ريشه داشت ، پرورش نمىيافت ، و يا در همان بلاد خراسان مانده بود هرگز شخصيتى را كه بر اثر نفوذ مستقيم يا غير مستقيم آن مكتب نو افلاطونى يونانمآب در آسياى صغير پيدا كرد در خراسان و يا ديگر بلاد پيدا نمىنمود و عارفى بىنظير مانند جلال الدين رومى در عالم اسلام پيدا نمىشد . « 1 »
تربت مولانا :
تربت مولانا در شهر قونيه است . قونيه كه اصلا كلمهء يونانى است در آن زبان ايكونيوم
Iconium
آمده و در آثار مورخان عصر جنگهاى صليبى به صور ايكونيوم
Yconium
و كونيوم
Conium
و استانكونا
Stancona
ذكر شده است و آن اسم در آثار اسلامى به شكل قونيه تعريب گرديده است .
قونيه كه خود نام ايالتى در مركز آناطولى است از طرف مشرق به نيغده و از جنوب به ايجل و آنتاليا و از مغرب به اسپرته و افيون و از جنوب غربى به اسكىشهر و از شمال به آنكارا
هامش
( 1 ) - تاريخ تصوف در اسلام ص 110 - 122Shorter Encyclopaedia of Islam : Tasawwuf ; Encyclopedie de L . Islam , Tom II : Djalal Ad - Din Rumi .