اصطلاح يونانى و بمعنى بشارت است از روى متن يونانى ميخواندند . به اين ترتيب كليساى مسيحى از همان آغاز كار به صورتى طرح شده بود كه همانگونه كه معلم معتقدات انجيلى است ، آموزگار فرهنگ عقلى يونانى نيز باشد . بعدها كه مجادلات و انشقاقاتى در داخل خود كليسا پيدا شد براى تعبير وجهههاى نظر خود نيز اصطلاحات و تعبيرات فلسفهء يونانى را به كار مىبردند و مباحث كلامى و اسلوب جدل مطابق شيوهء فلسفه و قواعد آن بود .
چنان كه گفتيم در سال 313 ميلادى امپراتور قسطنطين داشتن دين مسيحى را مجاز دانست و در سال 325 اولين شوراى عام مسيحى در شهر نيقيه در آسياى صغير تشكيل شد .
از آن زمان كليسا در حمايت دولت روم قرار گرفت و تا حدى زير نظر دولت بود و از سال 368 مسيحيت بعنوان دين رسمى روم شناخته شد .
كليسا در اوايل كار غالبا مختص به اجتماعات شهرى بود و بر هر كليسا اسقفى رياست داشت و چند كشيش به او يارى ميكردند ولى بتدريج تشكيلات كليسايى به دهكدهها نيز راه يافت و به ولايات مجاور نيز گسترش پيدا كرد . اين ولايتهاى دينى در زمان انعقاد شوراى نيقيه با يكديگر جمع شدند و به صورت اتحاديههايى شبيه ايالتهاى عرفى درآمدند كه هريك را اسقفيه مىناميدند . در كليساى شرقى و آسياى صغير چهار اسقفيه وجود داشت : شرق ، پونتوس
Pontus
( ايالت ساحلى درياى سياه ) ، آسيا ، و تراكيه . هريك از اين اسقفيهها به چند آپارخيا تقسيم مىشد كه هريك از آنها يك يا دو مطراننشين داشت . مثلا آسياى صغير مشتمل بر اپارخياهاى افسوس ، سارديس ، ازمير و پرگاموس بود . هراپارخيا بنام رئيس اسقفان يا اسقف اعظم ناميده مىشد . بعدها اسقف هريك از اين كليساهاى بزرگ را بطريق ناميدند .
اخلاق انسانى برپايهء اصول دينى بنا شده بود . همهء آن اصول عقايد بشدت رنگ فلسفى داشت و بيشتر آنها خود فلسفه بود كه با عبارات و اصطلاحات اثولوجيا يا علم الهى بيان مىشد .
فلسفهاى كه كليسا آن را پذيرفت و مورد استفاده قرار داد تعليمات فلسفى رايج در جهان يونانى در قرون اول مسيحى بود كه جنبهء التقاطى داشت و چنان تصور مىشد كه از افلاطون و ارسطو اقتباس شده ولى در حقيقت مقتبس از افلوطين و پيروان او بود .
سرچشمهء اصلى مادهء علمى و جنبش فلسفى كه مسلمانان از آن سيراب شدهاند همان اثر كليسا بود كه در دورهء خلفاى عباسى به اوج خود رسيد . ميراث يونانى بوسيلهء كليساى مسيحى به جهان اسلام و عرب انتقال يافت . « 1 »
هامش
( 1 ) - انتقال علوم يونانى به عالم اسلام ص 34 - 48 ، 59 - 66 ، 70 - 74 ، - سير حكمت در اروپا ص 84 - 94 ، 97 - 99