تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 147

مساهمون:

صمقدمه ١٤٧
اسكندرانى همچون كلمنتس و اوريگن . مكتب نو افلاطونى با وجود افلاطونى بودن جنبهء التقاطى داشت و در آن انديشهء ايجاد توافق ميان عقايد دينى و فلسفه‌هاى روحانى مختلفى ديده مىشود .

فلسفهء افلوطين :

در تعليمات افلوطين مناد
Monad
يا حقيقت واحد به عنوان رب اعلى معرفى شده كه سرچشمهء خيرات و نظام عالم است . خدايى را كه افلوطين تصور مىكرد ازلى و ابدى و برتر از هر چيز است . وى موجودات را جميعا تراوش و فيضانى از مبدأ نخستين و مصدر كل مىانگارد و غايت وجود را هم بازگشت به سوى همان مبدأ مىپندارد كه در قوس نزول ، عوامل روحانى و جهانى را ادراك مىكند و در قوس صعود به حس و تعقل و اشراق و كشف و شهود نائل مىشود . بعقيدهء افلوطين مبدأ نخستين كه موجد كل موجودات است صورت مطلق و فعل تام مىباشد و قدرتى فعاله است . احديتش مبرا از تعداد و شماره و تقسيم است . او محيط بر كل و غير محاط و نامحدود مىباشد ، نمىتوان گفت صورت دارد يا زيباست يا عاقل است زيرا كه او منشأ و نفس صور و زيبائى و انديشه و خرد مىباشد . نبايد گفت عالم و مدرك است . چه او وراى علم و ادراك است . به عبارت ديگر نسبت دادن علم و ادراك به او منافى توحيد است يعنى سواى او چيزى نيست كه معلوم او تواند شد . مريد نيست زيرا كه نقصى در او نيست تا طالب چيزى باشد . كل اشياء است اما هيچيك از اشياء نيست . او برتر از وصف و وهم و قياس است . هرچند فكر و تعقل نردبان عروج بسوى اوست اما براى رسيدن به بارگاه او كوتاه است . در اين باب ميان افلاطون اول و افلوطين مختصر اختلافى است . يعنى با آنكه افلوطين سير و سلوك در عالم وجد و حال را از افلاطون آموخته ، نظرش دربارهء حق و اصل وجود از استاد برتر رفته است زيرا كه افلاطون خير و حق را اعلى مرتبهء مثل و رأس معقولات مىداند و افلوطين او را برتر از آنها مىپندارد . افلوطين مىگويد : نه تنها كليات يعنى اجناس و انواع داراى مثل مىباشند بلكه هر فردى از افراد محسوس در عالم معقولات مثالى دارد . اين عالم عالم نور و صفا است . معقولات با وجود كثرت واحدند و هريك همه‌اند و همه يكى هستند و عقل ، كه صادر اول از مبدأ باريتعالى است آنها را بيواسطه يعنى به اشراق و شهود درمىيابد . به عبارت ديگر نخستين آينهء جمال احديت عقل است و معقولات نخستين مظهر اويند . اين صادر اول كه عقل باشد خود نيز مصدر است و آنچه از او صادر شده نفس است كه براى ادراك معقولات به تفكر و استدلال و تجزيه و تحليل احتياج دارد . نفس در جنب عقل مانند ماه است نسبت به خورشيد كه روشنايى از او كسب مىنمايد .