تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 146

مساهمون:

صمقدمه ١٤٦
در اسكندريه درك خدمت امونيوس ساكاس كرد و به بركت صحبت او از فلسفه و عرفان بهره‌مند شد . افلوطين از مردم لوكوپوليس يا اسيوط كنونى مصر بود و در حدود 200 ميلادى زائيده شد ، در جوانى به مدرسهء اسكندريه رفت‌وآمد مىكرد ولى به تعليمات فيلسوفان آن مدرسه دلخوش نمىشد تا اينكه دوستى از او خواست كه به مدرسهء درس امونياس ساكاس برود و چون چنين كرد دريافت كه معلم دلخواه خود را يافته است . در آن زمان بيست ساله بود و مدت يازده سال در خدمت استاد كسب فيض كرد . پس از آن خواهان آشنايى با معارف مشرق و ايرانيان و هنديان گرديد و براى اين مقصود همراه گرديانوس
Gordianus
امپراطور روم كه با شاپور اول ساسانى سر جنگ داشت به ايران آمد و شايد در اين سفر از مكاتيب مشرق بهره‌مند شده باشد . امپراطور در اين سفر جنگى ناكام شد و افلوطين با تحمل مشقات فراوان به انطاكيهء شام بازگشت ، سپس به روم سفر كرد و در آن هنگام چهل سال داشت و مدت ده سال در آنجا به سخنرانى پرداخت . در سال 263 جوانى مستعد و تيزهوش بنام فرفوريوس به خدمت وى به شاگردى درآمد و مدت 6 سال با او بسر برد . در آن هنگام افلوطين بيست و يك رساله از كتاب انئاد
Enneades
يا تاسوعات خود را نوشته بود و در آن شش سال كه با يكديگر بودند افلوطين 24 رسالهء ديگر تأليف كرد و در بقيهء حيات خود پس از ترك فرفوريوس نه رسالهء ديگر نوشت و بسال 260 ميلادى در 69 سالگى درگذشت . بسيار كسان از بزرگان روم آن روز به افلوطين ارادت مىورزيدند كه از جملهء ايشان گاليانوس
Gallianus
امپراطور روم و همسر او بودند . مريدانش او را صاحب كشف و كرامات ميدانستند . او زندگى دنيا را به چيزى نمىشمرد ، هيچگاه از كسان و خويشان و متعلقات دنيوى گفتگو بميان نمىآورد . وقتى از او خواستند كه بگذارد صورت او را نقش كنند ، گفت تن اصلى چه شرافت دارد كه بدلى هم براى او به‌طلبيم . بدن براى روح بمنزلهء گور و زندان است و سايه و تصوير اوست و قابل آن نيست كه سايه و تصوير ديگرى براى او قرار دهيم . يكى از بزرگان روم چنان از تعليمات او آشفته‌حال شد كه همهء اموال و كسان خود را رها كرد و درويشى پيش گرفت . با آنكه افلوطين در اسكندريه درس خوانده بود تعليمات او در رم كه محل نشر آنها بود نشوونما كرد . در فلسفهء نو افلاطونى عناصرى يافت مىشود كه هم در آثار فيلون
Philon
يهودى از فلاسفهء اسكندرانى يهود در اواخر قرن اول پيش از ميلاد موجود است و هم در تعليمات گنوسيان
Gnostics
يا اهل معرفت كه ظاهرا مصرى بودند و هم در تعليمات مسيحيان