تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اخبار سلاجقه روم ( به انضمام مختصر سلجوقنامه ابن بيبي ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 145

مساهمون:

صمقدمه ١٤٥
مثالهاى عدالت و زيبائى و خير كه در عالم معقول است بهره يافته‌اند . به نظر افلاطون آدمى چون بواسطهء حواس خود فقط به شناختن آنچه هست يعنى وقايع نه به شناختن آنچه بايد باشد يعنى حقايق نايل مىآيد ، اين دستورها را در جهان محسوس و به وسيلهء تجربهء حسى درنيافته است بلكه مقدم بر هرگونه تجربه ، آنها را واجد بوده است ، زيرا كه نفس او پيش از پيوستن به بدن در حال معقول ميزيسته و در سير و نظر در مثل اشياء بوده است و با چشم عقل از فيض ديدار اصول و دستورهاى هستى برخوردار شده است و پس از تعلق به بدن ، معقولات عالم بالا را يكسره فراموش نكرده بلكه خاطراتى بسيار ضعيف از عالم مثل در او باقى مانده است . اكنون با رؤيت آنچه از مثل بهره‌مند است آن خاطرات را به ياد مىآورد ، بىآنكه آنها را بازشناسد و پى برد به اينكه آنها همان خاطرات متعلق به عالم ديگر هستند ، چنان كه فى المثل آنگاه كه منظره‌اى را به زيبائى توصيف مىكنيم به هيچ روى در ذهن ما خطور نمىكند كه اين مفهوم زيبائى كه برطبق آن دربارهء آن منظره حكم مىكنيم خاطره‌ايست از دورانى كه روان ما در عالم معقول بسر ميبرده . خلاصه آنكه به نظر افلاطون معلومات ما همه تذكر خاطرات است اما خاطرات بازناشناخته « 1 » .

فلسفهء نو افلاطونى :

فلسفهء افلاطونى چند قرن بعد به صورتى ديگر در اسكندريهء مصر ظهور تازه‌اى كرد . اين شكل از فلسفه كه هنگام انتقال آن از يونان به جهان اسلامى در مردم يونان تأثير فراوان داشت همان است كه بنام فلسفهء نو افلاطونى خوانده مىشود . فلسفهء نو افلاطونى خود كاملا شكل تطوريافتهء طبيعى و منطقى فكر افلاطون نخستين و يونانى بود نه اينكه چيزى بوده كه از مشرق آمده باشد . البته اين فلسفه جنبهء التقاطى داشت و از منابع مختلف گرفته شده بود زيرا حال بيشتر فلسفه‌هاى متأخر چنين بود . در فلسفهء نو افلاطونى تعليمات فكرى افلاطون و ارسطو و رواقيان را درهم آميخته مهر فيثاغورثى بر آن زده بودند . اين فلسفه با تعليمات پلوتينوس كه عربها او را ( افلوطين ) يا شيخ اليونانى خوانده‌اند ، و شاگردان او شكل روشنترى به خود گرفت . مؤسس اين مكتب را آمونيوس - ساكاس
Ammonius Saccas
از مردم مصر مىدانند كه در پايان قرن دوم و نيمهء اول قرن سوم ميلادى در اسكندريهء مصر ميزيست . از احوال و تعليمات او چندان آگاهى نداريم و كليهء فلسفه‌اى كه به افلاطونيان اخير منتسب است و در واقع بايد حكمت اشراقى و عرفان ناميده شود مربوط به پلوتين
Plotin
يا افلوطين نامى است از يونانيان مصر كه اصلا رومى بود و
هامش
( 1 ) - دليسى اوليرى : انتقال علوم يونانى به عالم اسلامى ( ترجمهء احمد آرام ) ص 31 - 34 ؛ - پل‌فولكيه : فلسفهء ما بعد الطبيعه ( ترجمهء دكتر يحيى مهدوى ) ص 193 - 197 ؛ - فروغى : سير حكمت در اروپا ، ج 1 ص 28 - 34 .