شيخ نعرهزنان از دكان خود بيرون آمد و سر در قدم مولانا نهاده و بى خود شد . . . . و به شاگردان دكان اشارت كرد كه اصلا ايست نكنند و دست از ضرب باز ندارند تا مولانا از سماع فارغ شود . همچنان از وقت نماز ظهر تا نماز عصر مولانا در سماع بود ، از ناگاه گويندگان رسيدند و اين غزل آغاز كردند .
يكى گنجى پديد آمد در آن دكان زركوبى * زهى صورت زهى معنى زهى خوبى زهى خوبى
از زمان ابو بكر كل آبادى همه مشايخ تصوف در مباحث خود دربارهء سماع بحث كردهاند .
در آثار صوفيهء عراق و جزيره ذكرى از سماع نيست . مولانا عمل به سماع را كه در پيش فقيهان حرام بود و در نزد صوفيهء مغرب حرام و يا غالبا مكروه شمرده مىشد ديگر باره احيا كرد . چنان كه امروز وقتى صحبت از رقص و سماع مىشود همه به ياد طريقهء مولويه مىافتند كه بدين عمل معتادند . كسانى كه رقص ايشان را ديدهاند به ايشان درويشان چرخزن يا رقصنده گفتهاند زيرا در حال ذكر سماع پاى خود را در زمين استوار مىكنند و به آهنگ موسيقى پيكر خويش را گرد آن ميچرخانند و دستافشانى مىكنند . گفتهاند كه اين روش را مولانا جلال الدين خود به ايشان آموخته است .
سماع هنوز در خانقاهها و محافل صوفيهء هند و پاكستان و بيشتر در ميان پيروان طريقهء چشتى كه از مريدان محمد نور اللّه بن محمد چشتى هستند رواج دارد و در آنجا بيشتر به اين مجالس « قوالى » مىگويند . از غزليات مولانا جلال الدين برمىآيد كه بيشتر آنها را براى پايكوبى و دستافشانى سروده است زيرا در غالب آنها اوزان مسدس و مثمن ضربى به كار برده و بسيارى از آنها را خود تقطيع كرده است تا آهنگ پايكوبى و دستافشانى آنها را نشان بدهد . « 1 »
مولانا در مكتب هلنيسم :
چنان كه مىدانيم پس از غلبهء اسكندر مقدونى بر مشرق آداب و فرهنگ يونانى در خاورميانه رواج يافت و چون يونانيان خويشتن را هلن يعنى يونانى مىخواندند از اينجهت نفوذ فرهنگ و آداب آن قوم را در مشرق هلنيسم مىخوانند . هلنيسم از زمان آمدن اسكندر و جانشينان او به ايران آغاز شد و قرنها در مشرقزمين ادامه يافت . مدت چند قرن سلوكيان بر سوريه تسلط داشتند . مردم آسياى غربى بر اثر نفوذ عنصر يونانى به فراگرفتن زبان آن قوم پرداختند . پس از سلوكيان و يونانيان نوبت به روميان رسيد . ايشان فرهنگ تازهاى با
هامش
( 1 ) - مرحوم سعيد نفيسى : سرچشمهء تصوف در ايران ، تهران 1343 ص 118 - 130 ، - دكتر غنى : تاريخ تصوف در اسلام ، تهران 1322 ص 388 - 396