صنعتگر را از افزار كار نتوانسته مسلوب نمايد ، همينطور قدرت و اختيار خدا هم قدرت و اختيار ما را كه جزو ذاتيات ماست سلب نمىكند چنان كه گويد :
قدرتش بر اختيار است آنچنان * نفى نكند اختيارى را از آن
چونكه گفتى كفر من خواه وى است * خواه خود را نيز هم ميدان كه هست
زانكه بيخواه تو خود كفر تو نيست * كفر بىخواهش تناقض گفتنيست
او در شعر اخير مذهب اشاعره و جبريه را در بيان لطيفى باطل كرده است . اشاعره مىگويند كفر و اسلام هر دو مبتنى بر خواست خداست يعنى خدا مىخواهد و آنگاه شخص مسلمان مىشود . مولانا مىگويد كه اين مطلب درست است لاكن وقتى كه مىگويى آدمى بنابر خواست خدا و رضاى او كافر مىشود خود اين گفتار دليل روشنى است بر مختار بودن انسان . زيرا هركس بر اثر عملى كه خارج از قدرت و اختيار اوست كافر نمىشود ، به جهت آنكه مجبور به عمل آن بوده است . خود كافر شدن دليل اين است كه او آن عمل را قصدا و عمدا اختيار نموده است « 1 »
به اعتقاد مولانا در مثنوى انسان مبدء و اصلى دارد كه درين عالم كثرت و اختلاف از آن اصل كه منشاء وحدت و اتحادست دورافتاده و جدا مانده است و تمام مساعى و مجاهدات وى هدفش آنست كه بار ديگر به اصل خويش راجع شود . اين طلب وصل ، كه جز طلب اصل نيست راه نيل بدان تمسك به شريعت و گذر از طريقت است تا نيل به حقيقت كه هدف وصل همان است حاصل آيد .
ازاينرو مولوى به شريعت كه وسيلهء تهذيب و رياضت نفس است اهميت خاص مىدهد .
نه ترك شريعت و تسليم بطامات صوفيه را توصيه مىكند و نه گرايش به فقر و عزلت و رهبانيت را تبليغ مىنمايد . مرد كامل را كسى مىداند كه جامع صورت و معنى باشد . بلكه وجود زن و فرزند را نيز حجاب راه نميشناسد و درست مثل يك متكلم ، اما به كمك قياسات تمثيلى و تشبيهات شاعرانه در تأييد و اثبات عقايد و مبانى قرآن و اهل شريعت اهتمام مىورزد ، و قضايائى مانند حقيقت و توحيد ، واقعيت روح ، كيفيت حشر و نشر ، و حدود جبر و اختيار را موافق مذاق اهل شريعت تعيين مىكند . با اينهمه لب و مغز شريعت را عبارت از عشق مىداند و محبت را ، كه سبب تزكيه و تربيت دل است ، مؤثرترين عامل در تهذيب نفس ميداند ، و مهمترين وسيله براى نيل به معراج روح ، كه وصول بدان غايت سير اهل طريقت و مؤدى به كشف و اخذ حقيقت است ، ميشمارد اما اين عشق را زادهء كشش معشوق مىداند و جذبهء حق را براى اين راه شرط ميشناسد ، با اينهمه عشق را ، خواه اين سرى باشد و خواه آن سرى ، رهبر و مؤدى به حقيقت ، كه در آن ريا و دورنگى و نزاع و اختلاف لفظى را گنجا نيست ، ميشمارد و اين معانى را به كمك حكايات و تمثيلات در مثنوى با بيانى قوى روش مىكند . در باب اخلاق و تربيت نيز نكتهسنجيهاى بديع دارد . سرچشمهء خوشيها را جان مىشمارد و لذات معنوى را كه قابل سلب
هامش
( 1 ) - سوانح مولوى ص 126 - 134 ، - مرآت المثنوى ص 608 - 613