منكر فعل خداوند جليل * هست در انكار مدلول دليل
در جاى ديگر مىفرمايد :
مذهب جبر از قدر رسواتر است * زانكه جبرى حس خود را منكر است
اينكه گوئى اين كنم يا آن كنم * اين دليل اختيار است اى صنم
در جاى ديگر فرمايد :
اختيارى هست ما را در جهان * حس را منكر نتانى شد عيان
اختيار خود ببين ، جبرى مشو * ره رها كردى ، بره آ ، كج مشو
جمله عالم شد مقر در اختيار * امر و نهى اين بيار و آن نيار
جبريش گويد كه امر و نهى راست * اختيارى نيست وين جمله خطاست
جمله قرآن امر و نهى است و وعيد * امر كردن سنگ مرمر را كه ديد
خالقى كو اختر و گردون كند * امر و نهى جاهلانه چون كند
در زمان مولانا عقيدهايكه در بين مسلمانان رواج داشته مذهب جبريه بوده است .
مسلمين آن زمان غالبا اشعرىمذهب بودند و اشاعره در حقيقت همان جبريه هستند .
امام فخر رازى در تفسير كبير خود مفاتيح الغيب در موارد عديده به اثبات مذهب جبر پرداخته و حتى كتابى مستقل نيز در اثبات آن مذهب نوشته است .
مولانا اختيار را چنان كه گفتيم با دلايل عديده ثابت كرده است . او احاديثى را كه از قبيل حديث ما شاء اللّه كان و ما لم يشاء لم يكن يعنى هرچه خدا بخواهد مىشود و هرچه خدا نخواهد نمىشود ، كه غالبا جبريه براى اثبات عقيدهء خود اقامه كردهاند ، تاويل كرده و گويد منظور از اين حديث ترغيب و تشويق مؤمنان به جد و جهد است نه اينكه او دست از سعى و عمل بكشد و كار خود را به خدا واگذارد .
قول بندهايش شاء اللّه كان * بهر آن نبود كه مبتل شو در آن
بهر تحريض است بر اخلاص وجد * كاندر آن خدمت فزون شو مستعد
مولانا در اثبات مذهب اختيار در كتاب مثنوى دلايلى اقامه كرده كه اين سه دليل از آنهاست :
1 - هر كسى در دل يقين به اختيار دارد هرچند آن را به زبان نمىآورد لاكن از حركات و سكنات او معلوم است كه او قائل به اختيار مىباشد .
پنداريد كلوخ يا چوبى از سقف به زمين افتد و سر كسى را بشكند ، اين شخص هيچگاه بر سقف اطاق خشمگين نمىشود بلكه سعى مىكند از سقف شكسته بپرهيزد . برعكس اگر يكى او را بزند او در مقام دفاع برمىآيد زيرا مىداند كه سقف را اختيارى نيست ولى كسى كه او را با سنگ مىزند فاعل و مختار است و بايد در مقابل او به دفاع پرداخته و خود را از شر او خلاص كند . چنان كه گويد :