گر ز سقف خانه چوبى بشكند * بر تو افتد سخت مجروهت كند
هيچ خشمى آيدت بر چوب سقف * هيچ اندر كين او باشى تو وقف
كه چرا بر من زده دستم شكست * يا چرا بر من فتاد و كرد پست
وانكه قصد عورت تو مىكند * صد هزاران خشم از تو سر زند
ور بيايد سيل و رخت تو برد * هيچ با سيل آورى كينى خرد
گر بيايد با دو دستارت ربود * كى ترا با باد دل خشمى نمود
خشم در تو شد بيان اختيار * تا نگويى جبريانه اعتذار
مولانا مىگويد : جانوران نيز چنينند . اگر شخصى سگى را با سنگ بزند معلوم است كه صدمهاى كه به سگ رسيده از سنگ است . معذلك سگ متعرض سنگ نمىشود و به آن حمله نمىكند بلكه به شخص ضارب حمله مىنمايد . معلوم مىشود كه سگ هم مىفهمد كه سنگ مجبور بوده و قابل اعتراض نيست . بر خلاف ضارب كه چون به اختيار او را اذيت كرده مستحق گزند و آزار است . چنان كه فرمايد :
همچنين گر بر سگى سنگى زنى * بر تو آرد حمله گردى منثنى
گر شتربان اشترى را مىزند * آن شتر قصد زننده مىكند
خشم اشتر نيست بر آن چوب او * پس ز مختارى شتر برده است بو
عقل حيوانى چو دانست اختيار * اين مگو اى عقل انسان شرمدار
2 - تمام افعال و اقوال انسان بر ثبوت اختيار گواهى مىدهد يكى را ما بكارى امر مىكنيم و ديگرى را از كارى باز مىداريم . تمام اين امور دليل بر آنست كه ما مخاطب خود را فاعل و مختار مىدانيم :
اينكه فردا آن كنم يا اين كنم * اين دليل اختيار است اى صنم
وان پشيمانى كه خوردى از بدى * ز اختيار خويش گشتى مهتدى
غير حق را گر نباشد اختيار * خشم چون مىآيدت بر جرمدار
چون همىخوايى تو دندان بر عدو * چون همىبينى گناه و جرم او
3 - جبريه در اثبات جبر دليلى قويتر از همه اقامه مىكنند كه اگر خدا فاعل افعال ماست پس جبر است و اگر او قادر است لازم مىآيد براى يك فعل دو فاعل وجود داشته باشد .
مولانا اين شبهه را به طريقى پاسخ داده كه آن را هم جواب مىتوان گرفت و هم دليل مستقلى بر ثبوت اختيار مىتوان دانست . مولانا مىگويد چيزى كه جزء ذات كسى يا چيزى شده در هيچ حالت ممكن نيست از او جدا گردد چنان كه صنعتگر وقتى كه از آلتى كار مىگيرد قوهء فاعلهء او آن آلت را به اختيار نمىتواند درست كند جهتش اينست كه جماديت جزو ذاتيات جماد مىباشد و از اينرو فعل يك فاعل مختار جماديت آن را نمىتواند سلب كند .
از ما هم فعلى كه صادر مىشود گو اينكه او بر فعل ما قادر است لاكن همانطور كه اثر