و عمل به اركان . اعتقاد از سه طريق پيدا مىشود : از تقليد ، از استدلال ، از كشف و حال ، دو قسم اول را شريعت گويند يعنى اگر از اينطريق براى كسى عقيدتى حاصل شد مىگويند او را اعتقاد شرعى است . اعتقاد حاصله از طريق سوم طريقت است و آن نيز از شريعت خارج نيست ولى براى امتياز نام خاصى بدان داده شده است زيرا كه اين اعتقاد بدون سلوك و مجاهدت و رياضت و صفاى نفس حاصل نمىشود و تزكيهء اخلاق صورت نمىگيرد . در نزد مولانا شريعت و طريقت دو چيز متناقض نيستند بلكه نسبتشان بهم مانند نسبت جسم و جان و جسد و روح و ظاهر و باطن و پوست و مغز است . تصوف هم مركب از دو جزء است . جزء اول علم و جزء ثانى عمل .
امام محمد غزالى شريعت و طريقت را به حوضى تشبيه كرده كه از مجارى و جداول چندى آب از بيرون داخل حوض مىشود و اينها گويى علوم ظاهرى هستند . لاكن چشمهاى هم در ته حوض وجود دارد كه از آن آب مانند فواره جستن مىكند و بالا مىآيد و وارد حوض مىشود و آن علم باطن است . و همان علم است كه آن را علم لدنى و علم غيبى نيز گويند كه اختصاص به انبياء و اوليا دارد . فرقى كه بين انبياء و اوليا است اين است كه آن علم در انبيا به غايت كمال فطرى است يعنى محتاج به مجاهدت و رياضت نيست ، بر خلاف اوليا كه از مجاهدت و رياضت حاصل مىشود « 1 »
وحدت وجود :
صوفيه مىگويند كه معناى توحيد اين است كه سواى خدا چيز ديگرى در عالم موجود نيست و هرچه در عالم است تجلى ذات اوست نظير حباب و موج كه دو ذات مختلف تصور مىشوند ولى در حقيقت وجود آنها غير از آب چيز ديگر نيست و يا سايهاى كه از آدمى مىافتد گرچه به ظاهر يك چيز جداگانهاى محسوب مىشود ولى در واقع وجودى براى آن نيست و آنچه كه هست صاحب سايه و آدمى مىباشد .
همچنين در اصل ، ذات بارى موجود است و او واجب الوجود است و ممكنات هرچهقدر وجود دارند تمام سايهها و پرتو اويند و اينرا توحيد شهودى گفتهاند . فرق بين وحدت وجود و وحدت شهود اين است كه از لحاظ وحدت وجود هر چيزى را مىتوان خدا گفت همچنانكه حباب و موج را آب هم مىتوان ناميد ، لاكن در وحدت شهود اين اطلاق جايز نيست زيرا كه سايهء انسانرا انسان نمىتوان گفت .
مولانا قائل به وحدت وجود است . در نزد او تمامى عالم اشكال و صور مختلف هستى مطلقند و بنابراين فقط يك ذات واحد موجود مىباشد و تعدد و كثرتى كه محسوسند تمام
هامش
( 1 ) - سوانح مولوى ص 136 - 138 ؛ يادنامه مولانا ص 98 - 102 ؛ مرآت المثنوى ص 679