اعتبارى صرف است چنان كه مىفرمايد :
گر هزارانند يك تن بيش نيست * جز خيالات عدد انديش نيست
بحر وحدانيت فرد و زوج نيست * گوهر و ماهيش غير موج نيست
اصل بيند ديده چون اكمل بود * دو همىبيند چو مرد احوال بود
اين دويى اوصاف ديد احول است * ورنه اول آخر ، آخر اول است
در صورت وحدت وجود اين شكل باقى مىماند كه بايد حل شود كه بين ذات بارى و مظاهر كاينات چه قسم نسبتى وجود دارد . نظر مولانا در اين موضوع آن است كه ذات بارى را با ممكنات نسبت و تعلق خاصى كه هست نه عقل و قياس درمىآيد و نه بوسيله كم و كيف مىتوان آن را بيان نمود . چنان كه فرمايد :
بىتعلق نيست مخلوقى به دو * اين تعلق هست بيچون اى عمو
زانكه فصل و وصل نبود در ميان * غير فصل و وصل ننديشد گمان
اين تعلق را خرد چون پى برد * بستهء فصل است و وصل است اين خرد
جان به تو نزديك تو دورى از او * قرب حق را چون بدانى اى عمو
سخن مولانا به اين قول بعضى از علماى عرفانمآب مغرب زمين شبيه است كه مىگويند : كه مجموع عالم يك شخص واحد است و در اين شخص واحد عقلى وجود دارد كه همان خداست . همانطوركه انسان با وجود اعضا و جوارح عديده باز يك شخص واحد محسوب مىشود ، همينسان عالم هم با وجود تعدد و تجزى ظاهرى شيئى واحد است .
همچنانكه در انسان يك قوهء عقلانى وجود دارد همچنين در تمامى عالم مدبر يك عقل است و همانرا خدا گويند . مولانا بيش از اسلاف خود لزوم فناى نفس را تأكيد مىكند و در اين مورد منظور او از بين بردن خودى نيست ، بلكه اساسا بايد نفس فردى جزئى كه در برابر نفس كلى مانند قطرهايست از دريا مستهلك گردد . جهان و جملهء موجودات عين ذات خداوندند ، زيرا همگى مانند استخرهايى كه از يك سرچشمه بوجود مىآيند از او نشئت مىگيرند و بعد بسوى او باز مىگردند . اساس هستى خداى تعالى است و باقى موجودات در برابر او فقط وجود ظلى و سايهاى دارند .
فرق اين عقيدهء وحدت وجودى از عقايد نظير آن در هند اين است كه براساس اين عقيده وجود خداى تعالى در كل مستهلك نمىگردد و ذات او از بين نمىرود بلكه بالعكس وجود كل است كه در ذات بارى تعالى خالى مىشود ، زيرا هيچ چيز غير از وجود او واقعيتى ندارد و هستى اشياء بسته به هستى اوست . اين برابرى خالق و مخلوق مشعر بر - آنست كه انسان تنها ذرهء بيمقدارى نيست بلكه داراى ارادهء مختار و آزادى عمل است و از اين رهگذر مسؤول اعمال و رفتار خويش است و بايد بوسيلهء تهذيب نفس كه در نتيجهء سلوك در راه طريقت حاصل مىشود بكوشد كه خود را به وصال حق برساند . آدمى از