تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
تثليث زهره و شب غرهء ربيع الاول سنهء ثمان و عشرين و الف عقد تمتع واقع شد و همان‌شب كام دل يافته از محبوبه تمتع گرفتم . عشق و هوس را بازار گرم شد و دل را از جمال مطلوب آرامى حاصل شد .
در باغ ، بلبل از تف آهم كباب شد * گل بوى كردم از دم گرمم گلاب شد ديوان حسن زيروزبر گشت تا از آن * بيت بلند ابروى او انتخاب شد
مدتها دل در آرزوى موى ديلمى نژادى در تب‌وتاب بود از گرفتن آن كمند شصت حلقه با شصت كمند مانند بمؤداى اين رباعى مترنم شدم :
تا زلف گره‌گير تو در تاب افتاد * بخت سيهم بوادى خواب افتاد هرلحظه دلم به حلقه‌اى گشت اسير [ 214 ] * صد مرتبه كشتيم بگرداب افتاد
در آن هوس و بازى دل را مشغول زلف و خال و شعبدهء آن لعبت طوطى مقال داشتم ، مزاج پير را داروى نو در كار است و جان هوسناك را وصال محبوب سازگار . در كمال كهولت ، طفل مزاج شدم و آغاز جوانى نمودم . مدت دو ماه مشغول و مشعوف به خلوت‌سرا بودم . غرهء جمادى الاول حكم همايون نفاذ يافت كه ساكنان كل دار المرز به‌ميان كاله حاضر شوند . از استرآباد تا گيلان جمع شدند و شكار جمع آمد كه در هيچ قرن به آن بسيارى جمع نشده بود . از آن‌جمله هزار گوزن به چنگ آمد ، اكثر را باز آزاد فرمودند . در آن شكار جميع امرا و اعيان و محرمان جليس و مقربان انيس بدور و دايره مىگشتند و همين مهمانان ايلچيان و چند نفر تاتار كه در رزم روميان به چنگ غازيان شير شكار افتاده بود و الحال از مقربان‌اند و از مهمانان عزيزاند با حضرات با رفعت شاهى در آن‌ميان به تاختن و كماندارى بودند . در دو روز آخر فقير را طلب فرمودند و تلطفات شاهانه كردند . بعد از شكار