تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
فرمودند و رقم [ 213 ش ] به مهر كوچك كه انگشتر مبارك است لطف كردند كه جميع مطالب او را امير الامراى هرات سرانجام دهد و پس رفتن مومى اليه به جانب فراه در فرح‌آباد در آن محلهء محب به سير مشغول بود و نواب اشرف مكرر در آن ايام بهجت فرجام در مجالس عالى نزد اعالى مجلس بهشت‌آئين تعريف و توصيف خدمات ماضيهء پدر و برادر و سعىهاى اين فقير در اين دولت مىنمودند و دمبدم محرمان خاص آن بزم اختصاص ، اخبار مسرت آثار مىرسانيدند و مرهم جراحتهاى عدم مطالب و دير برآمدن مقاصد و مآرب مىشد . در آن ايام مشغولى به مطالعهء كتب صوفيه و اشعار متقدمين داشت و عيشهاى مجاز كه در بدايت جوانى موجب خارخار محبت بود در باطن به افسونگرى آمد . با آنكه جهت تسكين سودا و غلبهء هوس مملوكى به حليهء بيع درآورده بود و به خدمات اندرونى اشتغال داشت ، تسكين حرارت هوا و هوس نمىداد . عجوزى از همسايه‌ها كه به قابليت و حسن‌شناسى و چرب - زبانى مشهور بود و مدتها در گيلانات و طارم و طالش و ديلم بوده ، راهبر هرطايفه و مزاجدان هر طبقه و محرم هر گروه بود با فقير آشنا شد . او را سفارش نمودم كه بدين صفت و روش و اين آئين مخدره‌اى كه آغاز نشو و نماى او باشد ، سراغ كن و چون پيدا نمائى مرا آگاه‌ساز . پس از تردد و جدوجهد تمام ، نويدرسان خاطر منتظر گرديد و بنده « 1 » برد و به كنار باغچهء منتظر ايستاده و آن جاسوس جان و خرد كه چون خيال در خاطرهاى آگاه جا مىكرد ، در آن خانه رفت و شاهد مقصود را به كنار تالار به حوالى باغچه رسانيد . خاطر مشكل‌پسند تسلى يافت به منزل آمدم و بدره‌اى از عباسى مصحوب معتمد و آن ضعيفهء مؤيد ، نزد پدر و مادرش فرستادم و به عقد تمتع تمناى دامادى كردم . چون بسيار گرم پيش آمدم از پرسش نام و نشان خاطر آن جمع تسلى شد . به اقوام خود مصلحت ديده ، همان ساعت در
هامش
( 1 ) - افتادگى دارد شايد : بنده را به خانه‌اى برد .