كه در منزل او مسكن داشت محظوظ بود و به خدمت والارتبت مير محمد زمان خلف مير محمد جعفر و مير صفى الدين محمد و ساير سادات عالىرتبه كه به فضيلت و ترك دنيا معروفند پيوسته مشعوف بود . اكابر آن ملك مثل نواب شاه نظر خان و ميرزا ابو طالب و ميرزاى متولى ميرزا محسن و پدر رفيع منزلتش ميرزا تقى و على پادشاه و ميرزا محمد و جمعى ديگر يكلحظه فقير را دلگير نمىگذاشتند . از آنجا ششم شوال به حركت آمده ، به نيشابور آمد و در آنجا از صحبت مير ابو المعالى محظوظ گرديد و به سبزوار سيد حاجى سلطان حاكم آنجا و ميرزا سلطان مسعود كلانتر آنجا نيز كمال مهربانى نمودند .
چند روز توقف نموده ، از آنجا به اتفاق فرزند خلف محمد مؤمن كه رفيق آن سفرش ساخته بود ، طى مراحل و قطع منازل نمود تا به قزوين رسيد و در غرهء ذىقعدهء سنهء سبع و عشرين و الف در دولتخانهء قزوين به شرف پاىبوس مشرف شد . نوازش بسيار كردند و بندهزاده را نيز شفقت فرموده ، دعا كردند كه ارزانى و برخوردار و عزيز باشد . از اين دعا كه از زبان مبارك آن صاحب اقبال شنيد اميد كلى به اختتام كار آن فرزند بههم رسيد .
الحاصل در آن چند روز در ميدان قزوين جشن عالى بود . پيشكش ايلچيان بلاد عالم ، مثل خان عالم كه از جانب فرمانفرماى هندوستان آمده بود و ايلچى فرنگ و ايلچى ارس بهنظر همايون درمىآوردند . پس از چند روز متوجه گيلان شدند و چندى از محرمان را به اتفاق خان عالم همراه بردند و جميع اكابر اردوى معلى و اعيان حضرت از راه طهران و فيروزكوه متوجه شدند . و در غرهء محرم داخل دار السلطنهء فرحآباد شد و در محله شروانيان قريب به منزل نواب مستوفى الممالك ميرزا قوام الدين محمد ، جاگزيد و ايامى در آن محله به سر برد . طغيان گل و آب در آن بقعه بنوعى بود كه جوشش آب ياد از كلمهء « وفار التنور » مىداد و مطر از ابر بملال مىريخت . بعد از مدت پنجاه روز از آن مقام به محلهء گيلك بازار منزل گزيد و در بيستم صفر محمد مؤمن را از خدمت اشرف مرخص ساخته ، خلعت شاهانه شفقت
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 515
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٥١٥