سفر پانزدهم به موجب فرمان جهانمطاع عالم مطيع عزيمت عراق نمودنست كه انشاء الله تعالى اين سفر به خير و خوبى انجام يابد بمنه و كرمه و توفيقه و عزه و سلطانه
چون به شرحى كه به رقم آمده ، از سفر چهاردهم به قصبهء فراه رسيد ، حاكم آن مرزوبوم و آصف آن بلاد مصطفى بيك نجم ثانى به جاى روابط و آشنائيهاى قديم ، هزار عناد نموده ، اسباب تفرقهء خاطر به قرار جمع داشت و وكيل السلطنه اردوغدى بيك « 1 » از كمال بشاشت و خندهروئى به خلق خوب مشهور است و خانهء دوست و دشمن خراب كردهء عدل شامل اوست ، در ظاهر دام محبت گسترده دانهء نفاق مىريختند . هرقول كه به فعل نزديك بود ، پيش از بيرون آمدن از زبان ايشان از او منحرف مىشدند و نقض آن [ مى ] كردند . نه يارى كه به مددكارى او كارى از پيش رود و نه دوستى كه بدوستى او عقدهء گشوده شود . از ياران فراه خصوصا خواجه كمال الدين حسين كه دم از مصادقت ميزد اين مرتبه به تيشهء عناد ، بناى محبت خراب ميكرد و خواجه [ 212 ش ] ابو سعيد كه لاف آشنائى قديم مىزد بواسطهء تجديد قومى و وصلت ملك راستكردار فراه ، از دوستى پشيمان بود .
عليقلى بيك غلام خاصه كه امين و ضابط منافع راه « 2 » بود و در فراه توطن داشت از حيرت معاملهء ايشان و نارسائيها ، انگشت تحير به دندان داشت و ملك شاه سلطان كه هراملاك از غير گرفته مىشود كلانتر شريك بود ، در بدمددى و تبهكارى و تيرهروزى و افسونگرى و خلاف قول و نقض عهد و ضعف قول و قرار « 3 » و قوت شرارت و عدوان و آزار قائممقام عبد الله ابى سلول بود و در تزوير رخسارهء عمر و عاص و معاويه مىخراشيد . بههرحال با اين احوال مدت يك سال و يك ماه و كسرى در فراه به سر برد . چون محل آمدن امراى كيچ و مكران دوسر ماديان رخشانى جهت محمد مؤمن ارسال داشته بودند ، اسبان مذكور را مصحوب شاه كرم آقا و سلطان محمد مشهور به شاطر كشمش
هامش
( 1 ) - در اصل : اروغدى بيك .
( 2 ) - شايد : فراه .
( 3 ) - در اصل : قول و اقرار .