چنين رفت ؟ فدوى دودمان خلافت مكان از روى طنز ميفرمايند كه در ايران شما را آنقدر مكنت و قدرت نبود كه مثل ملك شاه حسين كسى نگاه توانيد داشت ، بيعلاج به هندوستان فرستاديد . حضرت شاه آگاه مىفرمايند كه او به اين تغافلها از ما [ 212 ] برنمىگردد و به جائى نمىرود . مصلحت ما و شفقت بىنهايت نسبت به خود مىداند . هنوز به حوالى اردبيل نرسيده بود كه اين حكايت را نوشته فرستادند .
بههرحال طى منازل كرده ، چند روز به قزوين بود . شهر به شهر ، قريه به قريه ، در آن فصل بهار به سير و شكار اشتغال نموده . چون از سمنان بگذشت و به دامغان رسيد ، محل بيرون آمدن دامغان مير محمود قديمى [ اينجانب ] رسيد و نوشتهء فرزند محمد مؤمن را رسانيد . خبر فوت والدهاش برهمزن هنگامهء خوشى و خرمى بود و حكايت انتقال ملك غياث پسر برادرم غارتگر اسباب شكيبائى . باوجود اين ، صبر و ثبات فرموده با شاهولى سلطان جغتاى و ديگر اكابر و اعزه كه همراه بودند ، در مقام شكفتگى و مجلس داشتن بود تا به مشهد مقدس رسيد و دولت زيارت دريافت . پس از ده روز توقف به جانب غوريان رفته ، دو سه روزى در آن مقام با وزير خجسته فرجام خواجه جلال الدين اكبر به سركرده به دار السلطنهء هرات رفت و در صحبت نواب حسين خان و خان عالم گذرانيد كه از هند به ايلچىگرى آمده بود .
پس از بيست روز سير هرات به جانب فراه رفت و فرزندان مغموم و اقوام دلشكسته را دلدارى داده ، پس از انقضاى ايام سوگ و عزا به سپاس و شكر بارى اشتغال نموده ، در آن ايام مدت يك سال و يك ماه به فراه به سر برد .
مدت آن سفر كه جامع « السفر علامة من السقر » بود مدت سه سال و نه ماه .
طى مسافت آن راه دورودراز دو هزار و ششصد و شصت فرسخ بود .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 512
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٥١٢