حسن خان حاكم قلمرو عليشتر و همدان و گنجعلى خان و ديگر امراى نامدار و قورچيان ذوى الاقتدار و غلامان شير شكار و تفنگچيان خراسان و عراق به جنگ رومى مرخص فرمود . مير فتاح اصفهانى و ملازادهء بافقى و احمد سلطان ترشيزى ، مشهور به مچكى « 1 » را با جمعى از يوزباشيان اعتمادى ، با جميع قورچيان قجاريمى با ده هزار كس بكومك امير كونه « 2 » به قلعه فرستادند و خود به دولت به سير و شكار اشتغال داشتند . چند مرتبه به خدمت آمده ، استدعاى رفتن قلعه با همراهى اسپهسالار نمود ، به زبان آوردند كه به كشيك و خدمت ما باشيد . در آن ايام همهوقت در ركاب همايون به سر مىبرد .
پس [ از ] دو ماه لشكر رومى از شبيخون و زدوخورد قزلباش بيرونى و توپ و تفنگ اهل قلعه بتنگ آمد . چند يورش نمودند و در آن اوقات ينگچرى آقاى 204 كشته شد و حسن پاشا حاكم حلب « 3 » و داود پاشا حاكم ديار ربيعه و تركجهبيلمز « 4 » كه مير شمشير آن عسكر بود كشته شد . بقيهء سپاه با وزير اعظم روبراه نهاده ، كس جهت استحكام صلح به اردوى معلى فرستادند و نواب اشرف مجددا قاضى خان را به ارض روم نزد سردار فرستاده ، خود به دولت و اقبال از راه اردوباد و علىدرهسى و بركشاد « 5 » به جانب ييلاق دانقى من اعمال [ 211 ش ] شيروان نهضت فرمودند و آن زمستان در آن مقام بودند « 6 » در اثناى راه به ولايت بركشاد بيمارى عظيم بود ، در دانقى به صحت مبدل گرديد .
در آن اوان جمعى از دوستان ، حكايت كيچ و مكران و رفتن بنده مذكور ساختند . نواب اعلى به زبان آوردند كه ملك شاه حسين امروز كه رومى به ارض روم نشسته و سال ديگر به جنگ مىآيد ، خدمت مرا نمىگذارد و مشغول به گرفتن مكران نمىشود . ديگر جهت نزول او سرحدى كه سردسير بود تعيين شده بود و الحال ميسر نيست . در هواى مكران او را ضايع
هامش
( 1 ) - در اصل : ميچكى .
( 2 ) - امير كونه بيك قاجار بيگلر بيگى چخور سعد ( عالمآرا ) .
( 3 ) - حسن پاشا بيگلر بيگى ارزروم . ( عالمآرا ص 818 ) .
( 4 ) - در اصل : تركحه بلمر .
( 5 ) - از راه درهعلى به بركشاط ( عالمآرا ص 911 ) .
( 6 ) - كسى زمستان در ييلاق نمىماند .