تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
نمىتوان كرد . بنده چون اين حكايت استماع نمود به خدمت اشرف رفت و عرض نمود كه تا حكايت رومى در ميان است ، بنده ارادهء منصب و مهم نمىكند . بعد از فتح يا صلح هرنوع رضاى اشرف باشد بنده تابع و منقاد است . در آن اوان منزلى كه از نى ترتيب داده بود ، به تاريخ بيستم شهر صفر سنهء خمس و عشرين و الف بسوخت و اين غزل به زبان آمد :
ما غريبان خانه سوخته‌ايم * بلبل آشيانه سوخته‌ايم خانهء ما خراب‌تر بادا * كه ز جور زمانه سوخته‌ايم
در اين بحر پنج بيت گفته آمد . از غرايب اتفاقات آنكه ، همان روز در فراه والدهء فرزند ارجمند محمد مؤمن به رحمت خدا رفته معنى خانه - خرابى وقوع يافت . در آن ايام پيشنهاد خاطر چنين بود كه مدتى به خدمت نواب اشرف به سربرده ، مطلقا نام رفتن به زبان نيايد . به مصداق « عرفت الله بفسخ العزائم » خوابى مشعر بر بدى حال خود ديد و جان آشفته گشت . به خدمت شيخ الفاضل - المحقق و المدقق ، اعلم المجتهدين و افقه العلماء المتأخرين ، بهاء الملة و الحقيقة و الدين « 1 » رفته ، استخاره‌اى در باب بودن اردوى معلى و رفتن فراه نمود . شيخ بزرگوار و معين ملت هشت و چهار ، از بودن نهى فرموده ، امر به رفتن فراه فرمود و مبالغه فرمود كه در همين‌روز ساعت خوب است ، به خدمت اشرف برو و رخصت خود حاصل نماى . همان ساعت بدان درگاه فلك رتبه رفت . نواب اشرف از خلوتخانه بيرون آمده بودند و ديوان ، غلامان قلعهء تبرك مىداشتند 205 . پيش رفته طلب رخصت كرد . پاى بوسيد و بىتوقف مراجعت نموده و نواب اشرف با خواص و مقربان مىفرمايند كه فلانى را چه شد كه بىفكر روانه شد و هرگز در اين باب با كسى اظهار نكرده بود . چرا
هامش
( 1 ) - شيخ بهاء الدين محمد عاملى متوفى روز سه‌شنبه دوازدهم شهر شوال سنهء 1030 مدفون در آستان قدس رضوى ( عالم‌آرا ص 967 ) .