در آن اثنا نوشتهء على بيك گيل رسيد كه مجددا الكاى مكران را پادشاه به قزاق سلطان ولد سرارى سلطان دادهاند ، رفتن شما به اردوى معلى عبث است . اين معنى با تزويرات و تسويلات مير افضل كه در باب مراجعت آن قوم مىگفت و ديگريها نيز واقع شد موافق افتاده ، مير محمد چون به علت غدر « 1 » از توجه اردوى معلى پشيمان شده ، كس نزد بنده فرستاد كه اينچنين نوشتجات رسيده و ما را پاى رفتن نمانده است . اگر شما توقف فرمائيد كه كس باتفاق به اردوى معلى فرستيم . چون مجددا حكم همايون رسد به همراهى شما متوجه شويم ، خوب و الا [ هر ] نوع بهخاطر مىرسد ما مراجعت مىنمائيم .
و همانساعت سوار شده ، چون تير از كمان بيرون رفتند . چون جمع ملازمان بنده جهت آوردن شتر به محال سرحد رفته بودند و كسى حاضر نبود ، بغايت آزرده گرديد از خاش به تمندان آمد و يك دو روز جهت فرستادن احمال و اثقال و ملازمان به جانب سيستان توقف نموده ، ملك يحيى و جمعى ديگر را به سيستان فرستاد و خود با چند نفر به جانب عراق يلغار نموده ، طى مسافت و منازل مىنمود تا به كرمان رسيده و از كرمان به جانب يزد و از يزد به اصفهان آمده به پاىبوس شاه آگاه مشرف شد و شرح به عرض رسانيد . تفقدات فرموده ، گفتند كه چند روز به سير فرحآباد مىرويم ، تو هم بيا كه ترا از آنجا به آن حدود مىفرستم كه گوشمال آن قوم داده ، الكاى كيچ و مكران را به تصرف آرى و حكم ايالت آنجا به تو تفويض فرمائيم . و اردوى معلى به جانب دار المرز به حركت آمد . بنده به رفاقت آقا كمال ولد آصف مرحوم آقا زين الدين محمد كرمانى در اصفهان توقف نموده ، به سير اشتغال داشت . چون تحصيل قوتى نمود ، متوجه فرحآباد گرديد و از فرحآباد به جانب اشرف رفته به شرف سجدهء همايون معزز شد .
همانساعت پايزهء « 2 » رخصت و حكومت نوشتند ، مقرر كردند كه احكام نويسند . هنوز شروع در اين مطلب نشده كه خبر شكست لشكر قزلباش كه
هامش
( 1 ) - در متن اصلى ناخوانا بوده است : شعت قدر ؟ ؟ ؟
( 2 ) - در متن اصلى ناخوانا بوده است : پاى ؟ ؟ ؟