تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 505

مساهمون:

ص٥٠٥
بنده را به نصيحت نزد آن قوم فرستند ، يمكن سر به ربقهء عبوديت درآورده ترك تمرد و عصيان نمايند . اين التماس درجهء قبول يافت و بنده را تشريفات گوناگون و احكام مطاع « 1 » به استمالت مرخص فرموده ، بتاريخ هفدهم شهر شعبان سنهء ثلث و عشرين و الف از اردوى معلى به عزيمت آن بلاد بيرون رفت و تا قزوين آصف‌جاه خواجه جلال الدين اكبر وزير خراسان رفيق الطريق بود . از قزوين [ 209 ش ] موكب عالىجناب آصفى عزيمت خراسان نموده ، بنده به جانب كاشان رفت و از آنجا به راه يزد به كرمان آمد و چند روز در كرمان به ملاقات حاكم آنجا به سر نموده ، از آنجا به جانب گرمسيرات مكران به حركت آمد . اول به به زمان و هوديان رسيد . مكانى است در غايت نزهت و سبزى چون خلد برين و تمامى صحراى او نرگس . از آنجا به بن فهل رسيد و در فهل شاهقلى سلطان گيل را ملاقات نموده ، او را مخلع ساخته ، استمالت داد و از حكم تاخت و غارت [ كه ] حسب الحكم اشرف منع كردند [ او را آگاه كرد ] و متوجه به كيچ گرديد . پس از سه روز به جانب سرباز رسيد و از آنجا به دو روز به فيروزآباد رسيد . مير هاشم ولد مير محمد استقبال نموده ، شرايط دولتخواهى به جاى آورد و رفيق طريق شده منزل به منزل مرا به كيچ رساند و مير محمد در موضع پيشين 202 « 2 » به استقبال آمده تمامى امراى مكران در آن مقام به حضور رسيدند و ملك ميرزا در مقام فهله نيز رسيد و در آن‌روز ملك را با جميع امرا مخلع ساخته ، داخل كيچ شد . مدت يك ماه به سير و شكار و مهمانى آن قوم مشغول بود . بعد از انقضاى ايام سير و شكار امير محمد و امير تاج الدين و امراى آن ملك را با قضات و مشايخ و علما طلب نموده ، هرگونه حكايت در ميان آورد . همان‌ساعت انگشت قبول بر ديده نهاده ، امير محمد به ساعت [ خيمه ] نزديك خيمهء ما آورد و ملك ميرزا روز ديگر ، پيش خانه بيرون زد . در آن اثنا كه بعد از نوروز به يك ماه بود و بيمارى آنجا بود ، تب نمود . در دو روز قريب شصت نفر از غلامان و مردم
هامش
( 1 ) - در اصل : مطاعت . ( 2 ) - اين كلمه : در اصل نقطه نداشت . احتمال دارد پيشين مركز دهستان پيشين بخش راسك شهرستان سراوان باشد و الله اعلم . ( فرهنگ جغرافيائى ج 8 ص 80 ) .