اسار منتظماند و در ميان مسلمانان خريد و فروخت شد و از آنجانب الكاى كارطيل درآمده ، نهايت رأفت و شفقت به حال ساكنان آن ديار نمود . مدت يك ماه كنار سد اسكندر كه رودخانهء عظيمى از آنجا مىگذرد مضرب خيام بود و آصفجاه خواجه محمد رضاى وزير آذربايجان را به رسم رسالت و تبليغ نصيحت به اشحق ، نزد گرگين خان حاكم آنجا فرستادند كه طهمورث و لوارساب را به نصايح دلپذير به شاهراه اطاعت آورده ، هرگاه به عتبهبوسى مشرف گردند ، الكاى ايشان بهدستور متعلق به ايشان باشد . خواجهء مذكور آنجا رفته به مجالس متعدد ايشان را مخاطب ساخته ، مناظرات ميانهء ايشان واقع شد . هرمرتبه ايشان را ملزم ساخته زبان به طعن ايشان گشوده ، مطلقا ملاحظه جان نكرد . اما گرگين خان وديدى فال حرم او از دليرى و راست گوئى او انصاف داده ، رعايت دولتخواهى نمودند . طهمورث از آنجا بميان واديان رفته . گرگين خان به اتفاق خواجه و لوارساب به عقب او چند منزل رفته ، نصيحت در او اثر نكرد و خواجهء مذكور با لوارساب خفيه عهد و ميثاق بست و مقرر نمود كه لوارساب بعد از چند روز به موكب همايون پيوسته ، عذرخواه تقصيرات خود شود و خواجهء مذكور بعد از پنجاه روز از آن مضيق بيرون آمده داخل اردوى همايون شد .
و در آن ايام [ قلعهء ] كورى و قلعه سعدان « 1 » و چند قلعهء ديگر مرمت نموده . پس چند روز لوارساب خان به عتبهبوسى مشرف شد و چند روز نواب اعلى به بعضى مرغزارها و شكار جاها بسر برد . در آن اثنا نقدى بيك كشيكچى باشى به كيچ و مكران رفته بود ، از آنجا آمده از آن قوم شكايت نمود . نواب اشرف حكم فرمودند كه لشكر فارس به كرمان آمده گنجعلى خان به مكران رفته آن ولايت [ را ] به قتل و غارت تسخير نمايد . بنده به عرض اشرف رسانيد كه آن مردم بغايت مسكين و ناتوانند و تاب غضب و سخط پادشاهى ندارند ، اگر يك نوبت ديگر تقصيرات آن قوم را عفو فرمايند و
هامش
( 1 ) - سواران به جاى « سعدان » ( عالمآرا ص 877 ) .