كه علامت قبلهء ايشان است درهم شكسته ، در آن معبد اذان و اقامت گفتند .
و اين بنده به آواز بلند حسب الامر اعلى اذان گفت و در آن مكان نماز كرده ، صيت اسلام و شعار ملت بيضا ظاهر فرمودند . چون خبر وصول موكب همايون به طهمورث رسيد ، نيمشبى با دويست نفر از اهل نفاق ، ناموس خود بيرون برده ، روى بجانب كارطيل نهاد و در كارطيل نيز توقف نكرده ، به اتفاق لوارساب حاكم آنجا به جانب باشى آچوق كه او نيز يكى از ممالك گرجستان است رفت و در حالى است كه در قديم متعلق به خواندگار روم بوده و دخلى به الكاى گاخت و كارطيل كه تابع ايران است ندارد و از استحكام جبال و تراكم اشجار خيال را در آن گريوه راه نيست . نواب اعلى گرجيان و ازناوران كه با او به سقناق درآمده بودند ، امان داده حكم فرمود كه هركس به محل و مكان خود رفته ، محال الكاى قسق و آلاورد و آنجانب آب قانق مثل طغاى و ايتيل و طرغى قلعهسى « 1 » تا حدود زكم ، همه آباد گرديد و مدت سه ماه تمامى ممالك و محال گاخت را سير و شكار فرموده ، همهروزه بزرگان آن قوم با پسران صاحبجمال و دختران خوشعذار و خواتين معظمه كه به حسن صورت و صفاى سيرت آراستهاند ، در آن درگاه عرش مثال حاضر بودند .
پس آن به آلاورد كه اعظم كليساهاى آنجاست و بهحسب نزهت و رطوبت بهترين بقاع گرجستان است آمده و در آن گنبد فلك مدار قلعهاى ساختند و عيسى خان نبيرهء الكصندل كه پسرعموى طهمورث بود و در ظل ظليل عاطفت هماى ، روز مىگذرانيد ، حاكم ساخته ، جميع اكابر ملت عيسوى به حكومت رضا داده ، جشنها بهروش آن قوم ترتيب يافت كه شرح او به قلم بيان نمىشود و از آنجا به جانب قراحلفان كه جمعىاند ميانهء اين دو گرجستان و هرگز بهيچيك از خانان گرجستان رعيتى و نوكرى نكردهاند ، نهضت فرموده ، يك هفته حكم بتاخت و قتلوغارت بود ، قريب ده هزار متمرد به جهنم رفته ، پنجاه هزار زن و دختر و پسر صاحبجمال به قلم آمد [ 209 ] كه در سلك
هامش
( 1 ) - قلعهء طراغاى ( عالمآرا ص 874 ) .