به جانب خراسان ظاهر نشد . چون بهواسطهء آبادى محال املاك فراه ناگاه و ناچار به توطن [ 207 ش ] فراه راضى بايد شد ، از خان عاليشأن طوعا كرها رخصت فراه گرفته ، متوجه ولايت فراه شد و در قصبهاى كه به شهر كهنه مشهور است و در وسط محال املاك واقع است نزول نمود و به زراعت و آبادى آن ملك خود شروع نمود . و ليكن سلوك فراه بهنوعى بود كه شرح آن معاملات قابل تحرير نيست ، 200 بل ذكر آن موجب ملال است . مدت شش ماه در آنجا توقف نموده و ميرزا مؤمن 201 و مردم خود گذاشته ، عزيمت اردوى معلى نمود . مدة السفر از بيرون آمدن سيستان و بودن هرات و مشهد و رفتن اردوى معلى و آمدن و مدت غربت سه سال و نيم بود و طى مسافت هشتصد فرسخ .
سفر چهاردهم از فراه متوجه عراق شدن و به خواهش پروردگار به گرجستان رفتن و از گرجستان توجه به طرف ساحل درياى سند و مكران و از آنجا به عراق رفتن و كل حدود « 1 » دار المرز و گرجستان را مجددا سير نمودن و از آنجا به ييلاقات آذربايجان سير كردن و باز گرديدن به صوب دانقى من اعمال شيروان و از آنجا به فراه آمدن
سالكان مسالك رضا و تسليم را در توقيف و تأخير مهام چه اختيار و سياران برار « 2 » و بحار را با ديروزود شدن مقصود و مراد چه كار ، غواصان بحر آرزو را از دير بدست آمدن گوهر مراد و مقصود چه عيب و صرافان دار العباد تحقيق را در بدگوهرى روزگار غدار چه شك و ريب . طالبان شوق را از دورى راه چه ملال و سائلان ذكر دوست را از كديهكوى بكوى چه كلال . مراد اگر در كام نهنگ قعر درياست ، مرا در جستوجوى چه چاره و مطلب اگر در جيب خورشيد است مرا در چنگ بگريبان آوردن چه محل استخاره ؟
هامش
( 1 ) - در اصل : امور .
( 2 ) - جمع بر بفتح باء و تشديد راء ، برور بضم باء آمده است .