اگر عاقبتبينى و مآلانديشى ميبود ، مىبايست خود به خدمت اشرف انصاف دهند كه حقيقت جدال فلانى با مخالفان نواب اشرف ظاهر است و مىدانيد كه حقوق كلى دارد و سيستان خراب است و نفع او به خرج تمامى ملوك وفا نمىكند . نواب همايون فكر به حال ما و او و ساير اقوام نمايند .
مطلقا حرف گله بر زبان نراندى و راه خصومت نگشودى . چه پادشاهان را در هر امر نظرها هست ، مآل كار را نديد . به حسبحال حرفهاى بىاصل كه ماده نداشت و بجز بيخكنى و خرابى بنياد اثر نخواهد داد ، اظهار كرد .
اگرچه مىدانم كه نتيجهاش كدام است اما مجال اظهار در اين صفحه نيست . پس از او و ما اين حكايات را مذكور خواهند ساخت .
بسى برنيايد كه بنياد خود * كند آنكه بنهاد بنياد بد
و در آن اوان باوجود اين گفتگوها از آن جانب زبان شكايت فقير بسته بود . اما از ناصيه كه غمازى شيوهء اوست ، هزار دفتر شكايت ظاهر بود .
زبان را آلودهء شكر و شكايت اقران روزگار چرا سازم .
بعد از مراجعت ملك ، فقير نيز وقتى پيش رفته حقيقت حال خود معروض داشت ، حرفها مذكور شد و شفقتها فرمودند . حرفى چند بر زبان اعجاز بيان آوردند كه كتابهاى حكمت و اميد در او مندرج بود . اميد را دستگاه ، وسيع گشت و نااميدى را ميدان تنگ . بالاخره در باب توطن ، بنده را مختار فرمودند كه اگر در مشهد توقف مىنمائى ما فكرى جهت معاش تو نمائيم و اگر به اصفهان مىآئى تا در آن باب نيز فكرى نموده ، محل مناسب حال تو به تو شفقت فرمائيم . چون توطن مشهد مقدس مركوز خاطر فاتر بود ، [ 207 ] التماس بودن مشهد مقدس نمود . موضع كنه بيشه « 1 » كه از قراى معتبر مشهد مقدس است و محل زراعت بسيار دارد ، مرحمت فرمودند . و چون محمد مؤمن را با ملوك فراه شركت املاك بود و حضرت مغفرت پناه ابوى نيز املاك بسيار داشتند ، محال املاك ملوك فراه را كه از قديم به سيورغال
هامش
( 1 ) - به ص 415 شمارهء يك حاشيهء ن . ك .