تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
به هرات ملك و مال است ، شما ميانهء ملك و مشار اليه صلح نمائيد و قسمت او را از مملكت جدا كنيد و اگر ميل بودن هرات دارد ، او را مستمال سازند تا محل تيولى به او مقرر نمائيم كه چون ساير امرا يساق‌كش هرات باشد و اگر ميل ملازمت همايون دارد ، او را روانه نمائيد . شق ثالث اختيار افتاده ، در اواخر شهر ذىقعده روانهء مشهد مقدس گرديد . محمد مؤمن و متعلقان را در مشهد مقدس گذاشته ، چهاردهم شهر ذيحجه از راه دامغان عزيمت نمود . در نيشابور خلف ارجمند مير ابو المعالى نيشابورى و متعلقان او رفيق طريق شدند و شب نوروز را به رباط [ 206 ] نمكسار كاشان گذرانيد از آنجا به كاشان گذر نموده ، نوروز سلطانى اتفاق دار السلطنهء اصفهان دست داد . به شرف پاىبوس مشرف شد . مورد اشفاق [ واقع ] گرديد و خود به عادت به جميع اعيان حضرت و اركان دولت خود صدارت « 1 » فقير نمودند و جميع حقايق خدمات پدران و برادر و سعىهاى بنده را در اين دولت مذكور ساختند . در آن ايام جشن چراغان بود و چون آخر شد ، باغ نقش‌جهان را مكررا جشن و آئين فرمودند . در اين اثنا خبر آمدن ولى محمد خان والى توران رسيد ، خاطر اقبال‌مند نواب اشرف مسرور گرديد . بعد از خبر به چند روز خاقان توران‌زمين به ملازمت و دولت ملاقات پادشاه زمان مشرف شده ، دست اطاعت به دامن مرحمت صاحب تاج‌وهاج زده . آمدن والى توران و در اين اثنا خبر هجوم روميه به ارض روم اضافهء ديگر اشغال شد و مهم روبراه بنده به تعويق افتاد و ملك معظم آمدن والى توران را سبب ساخته ، غنيمت دانست و به اصفهان آمد . چون چندروز در اصفهان جشن‌وسرور و چراغان بود و مدار بر سيروعيش و عشرت بود [ و ] از هيچ ممر به غير از تردد نغمات هيچ خبر به سمع اشرف نمىرسيد ، هيچ حرف مذكور نساخت . و ليكن در خلا و ملا ملك الملوك مدار بر گله و شكوهء بنده داشتند و چندان تكرار اين حرف فرمودند كه نواب اعلى انصاف دادند كه باوجود آنكه فلانى
هامش
( 1 ) - مؤلف اين كلمه را به معنى « معرفى » به‌كار مىبرد .