با هركه نشستى و نشد جمع دلت * وز تو برمند ؟ ؟ ؟ رحمت آب و گلت [ ؟ ]
زنهار ز صحبتش گريزان مىباش * ورنه نكند روح عزيزان بحلت
آنشب به قريه بنجار به منزل مير نظام نزول نموده ، سه روز در آن مقام بود . از آنجا به گزبار رفته ، سه روز ديگر مير محمد قاسم باعث توقف بود كه شايد ملك فكرى در اين باب نمايد و نگذارد كه فقير از سيستان بيرون رود تا بالكليه مأيوس شده ، از آنجا نقل به اوق واقع شد . ده روز نقباى عظام اوق به همين سبب فقير را به سير و مهمانى موقوف مىداشتند ، تا ايشان نيز از اين وضع متنفر شده ، انصاف فقير دادند . مقصد فقير از آن سفر آن بود كه به مشهد مقدسه رود . و ليكن ملاقات نواب امير الامرائى حسين خان از لوازم بود ، زيرا كه تا از مكه آمده بود ملاقات واقع نشده و پيوسته كتابات مشعر بر طلب بنده مىنوشتند . چون به اسفزار رسيد ، نواب مشار اليه واقف شده ، كتابت مشعر برطلب ، مصحوب ملازمى فرستاد ، بيعلاج به جانب هرات توجه نمود . چون اتفاق ده ماكهان [ كذا ] دست داد ، سيادت و وزارت پناه آصفى امير سيد على خطيب و امارتپناه على خان سلطان تركمان را به استقبال فرستاده ، نماز عصر به اتفاق جميع امراى ساكن هرات به النگبالان تشريف آوردند و آن شب در النگ تا نصفشب نزد بنده توقف فرموده ، مراجعت نمودند ، باز صبحى تشريف آورده ، فقير را به شهر بردند و منزلى لايق ترتيب دادند . و همانروز كس به اردوى معلى مىفرستادند . بنده التماس نمود كه چند روز صبر نمائيد تا معلوم شود كه ملك را چه خيال است . بعد از پنج ماه كه مطلقا درفشانى از جانب ملك ظاهر نشد و روزبروز اظهار كملطفى فرمودند . بعد از آن نواب امير الامرا شرح حال اين فقير را معروض درگاه معلى نمودند . بعد از دو ماه رقم استمالت و خلعت شاهى جهت اين فقير آمد و رقمى به اسم خان عاليشأن نوشته بودند كه اگر سبب آمدن ملك شاه حسين