عرض اين امور نيست .
هشتم - آنكه بعد از مراجعت از مكه ملتزم و مجبور بگوشهنشينى و تارك دنيا و مشغول به عبادت بودم . چنانچه هژده ماه بطيب خاطر تارك محض بودم ، به تكليف مالايطاق مرا بتاخت و غارت مسلمانان مكران برد و چنان فسوسى نمود كه شمهاى بيان شد .
نهم - بعد از مراجعت مكران مقرر نمودند « 1 » كه شما را به اردوى معلى جهت مطالب مملكت مىفرستم و از هرات مرا به تعجيل آوردند و صريح به سخن اهل غرض رفتند و به من اعتماد نكردند . چه اعتمادى مردى بود كه مرا بىاعتماد دانست ! « قدر ما معلوم شد ، مهر و وفاى يار هم » .
دهم - آنكه در آن ايام كه اين گفتگو در ميان بود و مردم راست و دروغگو از هرگونه در ميان داشتند ، مكرر پيغام دادند كه شما بالكليه به امور ملكى ما دخل مىبايد كرد و بنده معروض داشتم كه محلى كه مرا سر و برگ اين كار بود ، از من كرانه جستى ، اكنون كه تارك دنيا شدهام ، مرا آلودهء مهام بىانجام مىسازيد . اينهمه محتسب خوب باوجود « 2 » ! و باوجود اين امور منت به جان دارم . مرا سالى سيصد تومان ضروريست و لابد است .
دويست تومان را از محصول و تجارت بهدست مىآرم ، صد تومان را از شما مدد مىبايد . قبول اين معنى [ 205 ] نكردند و دست رد بر سينهء ملتمس ما نهادند . غرض امتحان مروت بود اگرنه مدتها بود كه بنده قطع اميد كرده [ به ظاهر ] « 3 » همراهى و موافقت و دوستى ميكرد .
حاصل ، كار تنگ گشت و بدگويان در ميان راه يافتند ، به ضرورت دل از صحبت عزيزان برداشتم .
يازدهم - چون در زمان حيات برادر و اقوام رشيد ، پيوسته جليس و مصاحب ملك من بودم ، مشاهده مىنمودم كه هركس داخل و وارد مجلس ميشد تحقيقات ميكردند و بهركس مىپيچيدند و به مرتبهء لجاج مىرسيد .
هامش
( 1 ) - در اصل : مقرور نمودن .
( 2 ) - در اصل : محتسب خوب باوجود اين امور .
( 3 ) - در متن به اندازهء محل يك كلمه خالى بود .