تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
و اثقال و خدمتكاران قديمى خود و همشيرهء خود به بم كرمان فرستاده بود و خود نيز متوجه بود . ملك الملوك در آن شب كه بيرون مىرفت مانع شدند كه در يك شب بيرون مىرويم ، شما به راه عراق رويد و ما به جانب قندهار . تا در شب موعد ، چون مجال جدا شدن رسيد ، فرمودند كه ملك شاه حسين ملك قاسم شش ماه شد كه منزل خود به قندهار برده و ملك محمد پسر عم من كه اراده داشتم كه حارث قلعه و ناموس باشد ، با جمع كثير از اقوام بيرون رفت . اكنون ملك محمودى به حراست قلعه بايد ماند و شما رفيق ما باشيد ، كه دراين‌حال از مفروش و رخت‌خواب زياده از چهار ياپنچى نمد با فقير نمانده بود . بىاكراه ، عنان عزيمت به جانب قندهار گردانيد و شرط رفاقت و دوستى به جا آورد . همان‌روز كه ملك شاه حسين ملك قاسم را ديدند ، آخر روز اين افترا در حق فقير نمود و او روبرو گفت كه شما مىگفته‌ايد كه اموال و اسباب ما كه به عراق رفته مبلغهاى كلى مىشود . بخداى جزء و كل قسم كه اين حرف نگفته بودم و بهانه‌جوئى بىالتفاتى بود ، به جاى خاطر خوشى اين حركت نمود . اين اول خلاف طبعى بود كه وقوع يافت . دويم - چون فقير در سفر مشهد مقدسه بيمار شد و از همراهى اردوى معلى و ايشان بازماند ، ملا عبد العزيز را نزد [ 203 ش ] بنده گذاشته بودند كه هرگاه بهتر شود از عقب اردوى معلى متوجه شود . بعد از بيست روز كه ارادهء توجه اردوى معلى داشت ، بداق خان چگنى حاكم مشهد مقدسه كه بعد از حركت شكار جرگه به مشهد مىآمد ، حكمى از جانب نواب اعلى آورد كه فقير به قندهار رفته ، مردم سيستانى را جمع نمايد و به سيستان آورد . چون اين التماس از نواب اعلى كرده بود ، فقير را به قوت دافعه برگردانيد . چون به قندهار رسيد ، نوشتهء از ايشان رسيد كه شما مردم را جمع سازيد كه هرگاه مجددا كتابت ما برسد ، به سيستان آوريد . هرگاه قدغن نبود چرا مرا از همراهى خود و خدمت نواب اعلى محروم بايست نمود ؟ ميانهء دوستان اينها مىباشد !