داشتند و از اينجانب آتش پيكار فرونشست . نماز پيشين ، روز جمعه بيست و هفتم رجب به قلعه رفت و بدستورى كه سابق به چند روز مقرر نموده بود ، قرارنامه نوشت و امير محمد و ساير امراى مكران را تشريفات داده ، از قلعه بيرون آمده ، به خدمت ملك رسيده ، بنابر بيم برهمزدن اهل فتنه همان ساعت كوچ نموده ، عزيمت سرحد نمود و ملك الملوك چندروز در خاش به زيارت مقام قدمگاه و مطالعه و تقبيل مصاحف دستخط امير المؤمنين ( ع ) مشغول بودند . در آن ايام با امير افضل سپهسالار در باب خراج سرحد گفتگو نموده ، برجمع قديم ، چهل تومان افزود و چشم از رعايت حقوق و خدمات ديگر آن گروه پوشيده ، به سرحد عليا آمد و چندروز در آن كوهستان به سير و شكار اشتغال نموده ، متوجه سيستان شدند . و فقير تا راشكك همراهى نموده . در آن راه ، همهروزه مىفرمودند كه ما مبلغ قرارى مكران را مصحوب شما ، به درگاه معلى مىفرستيم كه قرارومدار داده ، مجددا التماس نمائيد از ديوان اعلى كه مكران به دستور سابق ، بر سر سيستان باشد و از اين محال دزك و جالق كه خلاصه و زبده است به فرزند محمد مؤمن متعلق بوده باشد . فقير سرانجام آرزو نموده ، اظهار رفتن فراه و نظام و نسق املاك آنجا نمودن نمود . اول به رفتن فراه راضى نميشدند كه به زودى به عراق مىبايد رفت . بالاخره فقير را چند روز مرخص نمودند . مدت آن سفر سه ماه بود و طى مسافت يكصد و نود فرسخ .
سفر دوازدهم از سيستان به فراه آمدن و تنقيح معاملات آنجا دادن است
در بيست و هفتم شعبان ، اواخر سال سنهء ثمان و عشر و الف به جانب فراه رفت . [ 202 ش ] ايالتپناه ، اسمعيل خان افشار ، حاكم آنجا استقبال نموده ، بنده را به قلعهء فراه برده ، به منزل مصطفى بيك نجم ثانى ساكن ساخته ، كمال خصوصيت و صحبت مسلوك داشت . و در آن اوان اظهار مينمود محبت را و باطنا ملك شاه سلطان حسين فراهى را كه ديدهء ظاهرش